اومدم :دی

بسم الله نیشخند اوهوم، اوهوم تشریف می آوریمنیشخند گوش شیطان کرنیشخند

+ خب، یه 7 8 روزی، رفتیم مسافرت... همدان و سنندج و شهر های اطراف... برای اولین بار میرفتم غار علی صدر... با تصوراتم به کل فرق داشت... به نظرم هر کی نرفته، نصف عمرش بر باد رفته... حتما برید برای یک بار هم که شده... مثل باغ شازده کرمان... آرامگاه ابن سینا و باباطاهر هم رفتیم... شهر خوب و دوست داشتنی بود... سنندج هم رفتیم پارک آب در... عالی بودقلب... چقدر مردم سنندج مهربون و خوش قلب بودن... اگه یه روز قرار باشه برم سنندج زندگی کنم، با کمال میل میرملبخنداین عکس رو هم از یکی از دیوارها تو شهر همدان گرفتمنیشخند خیلی به دلم نشست و حس کردم مناسبه منه

+ یه کمم از درس و دانشگاه بگم: خب استاد نمیذاره 4 ترمه دفاع کنم و میگه حیفه... باید کار خوبی انجام بدی، بعد دفاع کن... به لطف الهی، میشیم 5 ترمهنیشخند  هستیم فعلا در خدمت دانشگاه...

+ امروز یکی از استادهام که قبلا باش درس داشتم، منو تو راهرو دید... بعد احوال پرسی و اینا، گفت خانم فلانی، متاهلی؟ گفتم نه استاد... گفت آقای دکتر فلانی، برای پسرش دنبال زن خوب میگرده، ازدواج میکنی؟ .... منم علیرغم میل باطنی ام گفتم: استاد من جدا شدم... اینم اینطوری شد: تعجب .... گفت بیا بریم اتاقم حرف بزنیم... چشمتون روز بد نبینه، رفتم اتاقش... نزدیک به یک ساعت و چهل دقیقه حرف زد... مخ منو تیلیت کرد... آخرشم گفت، اگه ریکام خاسی، بیا پیش خودم، یه ریکامی برات بنویسم که سنگ هم آب شهنیشخند

+ وبلاگ بعضی از وبلاگ نویس های قدیمی رو خیلی دوست دارم... از جمله بی نقاب رو... اونایی که از سطح عموم مردم مینویسن... از تمام مشکلات و دغدغه هاشون... بدون هیچگونه منم منم کردنی، بدون هیچگونه خودستایی ای... از خودشون بت نمی سازن که منتظر یه عده باشن که بیان و تعریف و تمجید کنن...

+ دلم می خواد یه کم از روحیات و حال و هوام بنویسم ولی نمیدونم چرا حسش رو ندارم... هم خوشحالم هم ناراحت... خوشحالم که انقدر مشغول درس هستم که به هیچی فکر نمیکنم... ناراحتم که تو درسم پیشرفت نمیکنم... ناراحتم که مسیول آزمایشگاهی که میرم اونجا کار میکنم، همش بام بد حرف میزنه در حالی که من همیشه احترامشو نگه میدارم... دوست داره کسی نیاد اونجا بشینه کار کنه، همش غر میزنه که زودتر بلند شم برم... منم اکثرا سعی میکنم خارج از وقت اداری برم که اون نباشه... امروز دیگه تحمل نکردم و دو سه تا جوابش رو دادم... دم رفتنش ازم عدرخواهی کرد ولی چه فایده؟ باید با استادم حرف بزنم و جای مناسب تری رو پیدا کنم...اوایل هم بم سیستم نمیداد، به هیچکس نمیداد، من انقدر رفتم و اومدم تا مجبور شد به من بده... الانم از رو نمیرم! فکر کرده! من سمج تز ازین حرفام... حتی لازم شه میرم رییس دانشکده، شکایت میکنمنیشخند

+ خوشحالم که دوستان خیلی خیلی خوبی دارم، همین طور شما رو دارم، این وبلاگ رو دارم... خیلی وقته که عادت کردم خودمو دوست داشته باشم، اطرافیانم رو دوست داشته باشم، داشته ها و نداشته هامو دوست داشته باشم، غر الکی نزنم، سعی کردم رو رفتارام متعادل تر باشم، سریع واکنش نشون ندم، فکر کنم، بذارم زمان بگذره، زمان همه چیز رو درست میکنه.... تورو خدا هی فکر نکنید من اینجا رو بستم یا نمیام... من در کل عمرم یک کار درست انجام داده باشم، ساختن این وبلاگ و پیدا کردن دوستان خوبی مثل شما بوده... من ازین جا نمیرم، مطمئن باشید...

 + تا درودی دیگر بدرودماچ

/ 22 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مبینابانو

سلام رستا جان یه مدت نبودی نگران شدم.ان شا...همش به شادی گشت.مراقب خودت خوبیات باش.

نگار

دختر باهوش و مستقلی هستی!(از نظر فکری ) برات خوشبختی رو آرزو میکنم![پلک]

دختری از جنس دریا

سلام همیشه به شفر و گشت و گذار....خانم خوشحال میشیم از شهر ما هم دیدن بفرمایین [چشمک][لبخند] باور کن نمیزاریم بهت بد بگذره انشاالله که کارهاتم خوب پیش بره و موفق باشی..... خوشحالم که هستی و اینجارو نبستی...مرسی[ماچ]

ندا

خوش اومدي رستا جون. هميشه خوب و خوش باشي و بياي از شادي هات بنويسي. عكسي كه گذاشتي در تمامه زمينه ها شامل حاله منم ميشه[نیشخند]

خورشيد بانو

خدا رو شكر پس مسافرت بودي خوش باشي هميشه [قلب] راستي من متوجه نشدم ريكامي چيه مربوط به دانشگاهتونه[خمیازه]

بی نقاب

سلام و رسیدن به خیر از لطفی که به من داری ممنونم. دل به دل راه داره راستی یه بخش همین متن رو دوبار نوشتی!

سحر

چه عجبببببببببببببببببببب خانمی[ماچ]خوش اومدی,پس اومدی استانه ما؟؟؟فکر کنم از شهرمون هم رد شدی؟؟والا اگه استاد های ما بگن یه دفاع خوب ارئه بدید و 5 ترمه بشید 3 میلیون باید پول شهریه بدیم ما دانشگاه ازادی هستیم[خجالت]به منم سر بزن[چشمک]

آرش

سلام وبلاگ خیلی خوبی دارید . و همچنین تفکراتتون رو خیلی خوب به نگارش در می آورید . براتون آرزوی موفقیت دارم

خانوم معلم

سلام فک کنم تو یه محدوده زمانی تقریبا یکسان با هم اون منطقه بودیم منم اولین بار بود طرف کردستان میرفتم وبا نظرت درمورد مردم سنندج کاملا موافقم خیلی مهربون بودن

تینا

دارم ارشیو ت ر و کلا میخونم سنندج اب وهواشم خوبه ودرضمن من سنندج درس میخووونم وهمدووون شهرمه مرسی بابت تعریفات [ماچ][ماچ][ماچ]