ادامه دارد... + بعدانوشت 1

+ سلام، من هنوز هستملبخند

+ازین به بعد درباره اون بشر (غضنفر )، هیچی اینجا نخواهم نوشت.

+ از رمزی نوشتن خوشم نمیاد، روم نمیشه کسی ازم رمز بخواد و من بش ندم.... به همین خاطر مجبورم مسایل عادی رو فقط بنویسم؛ اگه خواستم چیز مهمی رو بنویسم، رمزی اش میکنم و رمز رو فقط به کسانی میدم که آی پی شون برام آشناست و از خیلی وقت پیش میشناسمشون....

+ امتحان امروز به طف استاد بی رحم، خیلی سخت بود، خیلی. کلا تو کلاسش 8 نفر بودیم همه هم بد دادن، اصلا سوالاش مشابه جزوه نیس لامصب؛ کلا معروفه تو این زمینه.... همون استاده که ترم قبل هم باش کلاس داشتم و گفتم پشیمونم، ولی این ترم اصرار کرد درس رو بر دارم، منمم تو رو دربایسی مجبور شدم قبول کنم....همون استاد پایان نامه ام.

+ بعد امتحان از 11:20 تا 12:56 تو دادگاه بودم، رای رو گرفتم، رفتم دو سه تا وکیل دیدم،کارت شون رو گرفتم، یکی اش معلوم بود حالیشه، عصر یا فردا صبح باید برم دفترش.... بعد رفتم قاضی اجرای احکام، زن خیلی مهربونی بود، گفت طرفت خیلی گردن کلفت هست، کارت خیلی سخت هست، هیچ کمکی هم نتونس بم بکنه.... البته از دستش بر نمیومد.

+ به دو سه نفر گفتم، میخوام تو لینک گودری ام add شون کنم، رفتم تو وبلاگشون کامنت گذاشتم.... اونوقت ها نمیتونسم گوگل ریدرم رو باز کنم، الان میشه ولی هر چی فکر میکنم کی ها بودن یادم نمیاد.... میشه خودشون بم بگین من تو وبلاگشون کامنت گذاشته بودم؟

+ این پست ادامه داره....
----------------------------------------------------------------------------------------------

+بعدا نوشت 1: امروز صبح رفتم پیش اون وکیله، احساس میکنم، میتونه کمکم کنه، بعداز حرف زدن با وکیل ها و آدمهای مختلف و حتی کامنت هایی که دوستان اینجا میذارن، و گشتن تو نت،تقریبا دستم اومده چی به چیه،احساس میکنم این وکیله از پسش بر میاد..... ولی بابام مخالفه، میگه تو که نمیشناسیش، معلوم نیست وسط کار ول کنه همه چیز رو..... گفتم فقط برا مشاوره برم پیشش، نمیدونم باید چی کار کنم.... ولی فردا صبح بازم باش قرار ملاقات دارم، برم ببینم چی میشه.....

+ بابام یه چند وقتیه اخلاقش خیلی عوض شده، تو خونه همین مرهم همه چیز بود، حالا اینم داره زخم میشه......

+بعضی وقتا به شدت احساس تنهایی میکنم، کارم شده گریه..... ولی وقتایی که ناراحت ام ایجا نمینویسم دیگه.....ولی هنوز قوی ام و محکملبخند

/ 75 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sima

چرا اپ نمیکنی رستا؟؟

پس کو متن دو روز پیشت رستااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گریه] ای آقای غضی خدا بگم چیکارت کنه!!!!!!!!!!!!!! [گریه][گریه]

شلوغ

رستا توروخدا اگه وقت داری میشه دوباره متن دو روز پیشت رو برامون آپ کنی ؟؟؟؟؟ من که نمیتونم پیداش کنم!!!!!!!!!!!!!![سوال]

مریم مامی امیرحسین

[بغل]سلام رستا جان.من نمی دونم انگار کمی وبلاگت قاطی کرده یا من قاطی کردم.من ازت پست جدیدی نمی بینم ولی تو تو کامنتها نوشتی که پست گذاشتی.نگرانتم و امیدوارم هز چی که هست خیر و خوشی باشه و با خبرهای پرانرژی و خوشحال کننده برگردی ایشاالله.لطفا یه دور وبلاگتو چک کن.باور کن یه جوری شده.[قلب][خجالت][چشمک][لبخند][ماچ][ماچ][ماچ]

سعیده

2ساعته دارم میگردم نا امید شدم

نرگس

سلام عزیزم نرگسم همونی که تو وبلاگ سایه کامنت میذاره مدتهاست که میخونمت نمیدونم چرا سختیم میاد کامنت بذارم امروز دریک عملیات انتحاری سکوتم راشکستم که بگم غصه نخور انشااله کارت درست میشه ....این نیز بگذرد ..زندگی همینه پاسخ: خیلی ممنونم عزیزم.... اینم کامنتم حالا رمز[عینک][نیشخند]

شلوغ

سلام رستا جون.مطلب جدیدی گذاشتی امروز؟من نمیتونم وارد صفحه ی وبلاگت تو تاریخ تیر ماه بشم.آیا این مشکل واسه همه وجود داره؟یا فقط من اینطوری شدم[سوال] [گریه]

شلوغ

رستا جوون تونستم پیدات کنم ولی رمزی نوشتی که؟میشه بمنم رمز بدی عزیزم؟

سعیده

سلام رستا جون پیشاپیش عید نیمه شعبانت مبارک میگم جدیدا ها منم این مشکل رو دارم که تیر ماه رو که میزنم میگه همچین وبلاگی نیست!

فری

رستا خانم اون روزي كه لپتاپتو بهش دادي ازونجا وبلاگ تورو يافته. هيستوري و ... خواستم اونجا برات پيغام بذارم. گفتم زود قضاوت نكن. امروز يافتمت و از ابتدا دارم ميخونمت