دلتنگی

من، الان، امروز، دوشنبه 23 تیر 93، ساعت 21:27 ... دل گرفته من، انگار بر حسب حس مالیخولیایی همیشگی، فولدر آهنگ ها رو باز میکنم، در فولدر های تو در تو، بالاخره فولدری که تقریبا دو سال پیش، همین زمان ها در رمضان، گوش میدادم رو باز می کنم، آهنگ هایی که تقریبا دو سال پیش، همین زمان ها، گوش میدادم رو میذارم بارها و بارها تکرار شه، و بارها و بارها آهنگ میخونه... و اشک من کاملا بی اختیار میریزه...

اصلا انگار هیچ چیزی جلوی چشمام رو نمی بینم... انگار میرم تو همون 2 سال پیش... انگار بوی همون زمان ها به مشامم می خوره... انگار همین الان، تو اتاق کوچیک وسط هال طبقه دوم نشستم... انگار چراغ مطالعه قدیمی ام تو تاریکی جلوم روشنه... انگار حس می کنم سرم با موهای تیغ زده شده هست... انگار حس میکنم مثل همون زمان ها، سرم رو زانوهامه و دارم اشک میریزم... پلیور نارنجی یقه اسکی... شلوار بنفش... پوستیژ مو... رژ لب خواهرم... بدون کتاب هام... بدون لباس هام و وسایلم... غارت شده... و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون...

تمامی افکار و حس هایی که خیلی وقت بود بهشون فکر نکرده بودم، و یادم رفته بودن رو با تمام وجودم حس میکنم... باز هم اشک میریزم... انگار مالیخولیایی...

الان چقدر همه چیز عوض شده... چقدر زندگی خوب شده... اون روزا فکر میکردم تنها می مونم، الان حالم از زیادی بودن آدم ها بد میشه... ولی انگار هر از چند وقتی دلم برای خودم در آن زمان ها می سوزه... انگار دلم می خواد به مظلومیت خودم در آن زمان ها اشک بریزم... دلم برای خودم در آن زمان ها می سوزد...

چرا هر چه بیشتر با خودم فکر میکنم که واقعا چی کم دارم، به هیچ جوابی نمی رسم؟ همه چیز خوبه... همه چیز... ولی نمی دونم چرا دل من آروم و قرار نداره...

+ خدایا، منو به حماقتی که وقتایی که عاقلم، تعجب میکنم وفتی میبینم بقیه بش گرفتارن، دچار نکن.... الهی آمین...

+ یکی از همکلاسی های یه سال بزرگتر از خودم، این چند روز که یونی میرم، بیش از اندازه گیر میده و تیک میزنه... خدا رو شکر که شماره ام رو بش ندادم...همین قدر که فی*س ب*وک ام رو غرق در مسیج میکنه، کافیه...

خدایا من خسته ام، نمیخام هیچ موجود مذکر جدیدی، تا وقتی تکلیف زندگیم مشخص نشده، دور و برم بپلکه... همینایی که فعلا هستن، کافی اند... کافی نه، زیادن... خواهش میکنم بذار یه کم اعصابم آروم باشه...

+ مینویسم که بماند: امسال بر عکس همه سالها که تمام رمضان رو روزه میگرفتم، فقط روزایی که خواستم روزه گرفتم، و چقدر حس بهتری نسبت به همه سالها داشتم... حس اینکه مجبور به خود آزاری نیستم... و من آزادم...

+ خدایا دوستت دارم... خوشحالم که مثل همیشه دعاهای سر افطارم رو زود و به موقع اجابت میکنی... خدایا عاقلم کن... فقط همین...

/ 43 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه نیمچه مطلقه شاد :)

رستای عزیزم خواه نا خواه گذشته آدما باهاشونه و هرزگاهی آدم بهش فکر میکنه.. اما چیزی که هست اینه که خودت گفتی: الان چقدر همه جیز عوض شده و چقد زندگی خوب شده...تو تونستی ازون شرایط بیرون بیایی و زندگی تو به سمت پیشرفت و رسیدن به اهدافت هدایت کنی .این یعنی تو توانایی رسیدن به موفقیت های بزرگترو داری..جدایی مثله یه طوفانه که آوار میشه رو زندگی آدم بعد از رد شدن ازین برزخ باید دید چه چیزایی برات باقی مونده..شکرخدا تو خودتو خیلی خیلی خوب مدیریت کردی من ده ماهه ازخونه ام اومدم بیرون ابدا پشیمون نیستم اما گاهی وقتا دلم برای خودم عجیب میسوزه ....اما شب هرگز نمیمونه هرگز دوست مهربونم .روزای آفتابی زندگیمونو خودمون میسازیم به بهترین شکل ممکن :*مواظب خودت باش دختریی <3 <3

یه دختر (پری)

آخی. الهی. خدا مونده چطور بنده هاشو راضی نگه داره [زبان] بابا خداروشکر کن که مذکر دور و برت زیاد میپلکه و باعث میشه یاد خاطرات اون روباه نامرد نیافتی. من که اصلا از خدا نمیخوام دور و برت خلوت باشه. خدا زیادترش کنه[زبان] منم افتادم تو خط متن های روانشناسی و معنوی و ... [نیشخند] فیس بوکمو نگاه کنی پر چرت و پرته [نیشخند] یه دوست خوب پیدا کردم لطفا برامون دعا کن اگر صلاح باشه با هم تلاش کنیم و به هدفی که داریم برسیم[لبخند] آمین

یه دختر (پری)

الهی. مریض شدی؟! ایشالله که زودی خوب خوب میشی. مراقب خودت باش دیگه [ناراحت] ایشالله هم مشغله هات مثل آب خوردن رفع میشه و هم بیماریت کاملا برطرف. [ماچ] جالبش اینجاست دو سه روزه من اونور دنبالت میگشتم یهو اینور پیدات کردم :)

ati

سلام تقریبا4ساعتی هس که وقتموگذاشتم براوبت وبالاخره همه نوشته هاتوخوندم وتمومش کردم تک تک نوشته هات پرازتجربس برایکی مث من که هنواول راهه خیلی برات خوشحالم که برعکس خیلی اززنای کشورمن که فک میکنن تااخرعمرمحکومن به تحمل کردن ایستادی وجنگیدی وزندگیتوازنوساختی وشدی یه الگوبرامن وامثال من

نسیما

رستا جون عیدت مبارک

مسی

[قلب][گل]

عاشقا همه بدبختن/ رضا

نمیدونم چت شده رستا.. دلم شور میزنه.. کامنت هم ک ارسال نمیشه.. امیدوارم اینبار بشه لااقل

رعنا

از حال الانت لذت ببر و هرجور که خودت دوست داری زندگی کن. این بهترین نوع خوشبختیه!

mina

aziizam oon webet ramz dare b man ramz midiii?