رستا و ویار!

+حالا میفهمم که چرا دیگر وبلاگ نویسان، یهویی غیبشان میزد...یا کامنت ها بدون ج تایید میکردن.... لامصب دست آدم به کیبورد نمیرود.... انگار نوعی ویروس وبلاگی است به جان آدم می افتد، آدم نوعی بیماری ویار وبلاگی میگیرد...... فک میکردم بیماری است که سراغ افراد خوشحال می آید، ولی الان که خودم دچار شدم، میفهمم، نه انگار سراغ ناراحت ها هم می آید.... من بیمار شدم، شما به بزرگی خودتان ببخشید اگر کامنت تان بدون ج تایید شده.... تمامش را هر روز میخوانم، ولی دستم به ج و تایید کردنشان نمیرود لامصب....یهو زیاد می شوند و ادم میماند، چه کند، ناچار بدون پاسخ تایید میکند....

+ هیچگونه اتفاقی نمی افتد روزها به تندی میگذرند و من فقط ارزو دارم سریع تر رمضان تمام شود، دوستش ندارم.... چون تمام مدت را در اتاقم و با این جعبه آهنی، سپری میکنم...... یا پوکر؛ یا ارائه؛ یا بازی های انلاین دیگر.... تنهای تنها....

+ با ناخواهر دعوایم شد ، بلند بلند در خانه فریاد میکشید، چون رستا مطلقه هست و بازگشته، حقی در این خانه ندارد، اینترنت را از او بگیرید،اتاقش را بگیرد..... دلم به پهنای تمام اقیانوس های عالم شکست... با گریه ای که امان نمیداد، گفتم ایشالا نصیب خودت شود که دلم را شکستی..... کیفش را بر داشت و با آن به جان سر و صورتم افتاد و تا توانست زدم...... خیلی حرف هست، آدم از خواهر کوچکترش کتک بخورد ، چیزی نگوید.....خیلی حرفهای دیگر هم زد که ارزش تایپ کردنشان را نمیبینم....... من با اینکه از بقیه خواهرام بزرگترم، اما از نظر جثه و وزن، از همه شان مخصوصا آخری، کوچکترم... خواهرم 15 کیلو از من بیشتر است و خواهر کوچکترم، 25 کیلو.....

+ الان باید برم کلاس زبان، نمیدانم در برگشت، حال ادامه دادن، داشته باشم یا نه... ولی اگر داشته باشم می ایم و مینوسم اگر نه، شما ببخشید به بزرگی تان....

+ کامنت ها تاوقتی ویارم خوب نشود، بدون ج تایید میشوند.... ببخشید..... اگه بدون ج  ناراحت میشوید، کامنت نگذارید....ناراحت.... مرسی

/ 70 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی

azizam in rasmesh nis dostaye ke in hame bahat bodan ro sare viar negaran koni[ناراحت]

مه‌شب

تو یع عااااااااااالمه خواهر داری رستا جونم

عمه

سلام.رستاجونم عیدت مبارک ودائمی[گل]

سانی

رستا منم دقیقا 3 هفتس همین حس رو دارم بلاگا رو می خونم کامنتام رو می خونم و کلی هم انرژی می گیرم اما حوصله نوشتن چ در قالب جواب چ کامنت ندارم :((( امیدوارم رفتار و حرفای خواهرت فقط از روی عصبانیت و نادونی باشه نه حرفایی که واقعا توی ذهنش :( همیشه شاد باشیــــــــــــــــــــــــــ [ماچ][قلب]

رهگذر ت

سلام رستاي عزيز عيدت مبارك[گل] انشالله كه حال روزت بهتر شده . ما چشم به يه پست پر و پيمون داريم.[لبخند] شخصي كه اراده قوي داشته باشه هركاري رو قادرِِِ انجام بده.( مث رستاي خودمون.)

تارا

به نظرم خیلی یک طرفه مینویسی. کاش میگفتی که خواهرت در جواب چه چیزی اینو گفت. البته هر کاری کرده باشی اون حق گفتن اینو نداره اما باز سعی کن یه ماجرایی رو یا ننویسی یا روشن و کامل بنویس

sahar

چرا آخه؟ به نظرم پدرت باید جوابشو می داد![خنثی]

دریا

روزهای بهتری رو برات آرزو مینم متاسفم برا خواهرت !!

ناهید

روستای عزیزم اصلا غصه نخوریا خدا تو قلبای شکسته است خواهرتو نفرین نکن خدا خودش اصلاحش کنه.شما بزرگواری بازم بمون سر به سرش نزار بهش محبت کن تا پشتت بشه .همدیگرو دوست داشته باشید گلم.

رویا

سلام عزیزم چی کشیدی تو اون لحظه ای که خواهر (ببخشید باید بگم ،بیشعورت)باهات اونجوری حرف زده اگه سنش قدنمیده این چیزا رو بفهمه باید مادری پدری خواهری میزد تو دهنش واگه میفهمید که حرف بالا رو بهش باید گفت دلم سخت بدرد اومد تصورش هم منو غمگین میکنه به وب منم سر بزن هرچند که دیگه حوصله ندارم بنویسم از وقتی وب اولیمو حذفش کردم اصلا غصه نخوریا اصلا ولش کن گلم