سرعت بالا!

یکی از همکلاسی های دوران کارشناسی مون هست که هنوز نتونسه کارشناسیش رو تموم کنه و دو سه تا از درس ها رو دو بار افتاده و یه ترم هم مرخصی بوده... یه مقداری افسره هست و این چیزا... از بچه ها شنیده بودم که التماس هر کی کرده بش درس یاد بدن تا پاس بشه بتونه کارشناسی اش رو تموم کنه، کسی بش کمک نکرده. چند وقت پیش بم زنگ زد و گفت میتونی کمکم کنی؟ منم بدون اینکه فکر کنم، قبول کردم واقعا دلم نیومد رد کنم... به 4 5 تا از دوستام که گفتم، مسخره ام کردن! غضی هم که فهمید بم گفت: واقعا چرا قبول کردی؟ وقت زیاد داری؟ من که بم میلیونی هم پول بدن حاضر نیستم... درس خیلی سختی هست... میشه گفت ناملموس ترین و پیچیده ترین درس کارشناسی هست و استاد مربوطه هم بسیار سخت امتحان میگیره و خوندن دوبارش برا من به هیچ دردی نمیخوره ... تقریبا همش از یادم رفته.....

به دوستم گفته بود که نمیدونم چه طوری رستا قبول کرده، هیچکس حاضر نشد کمکم کنه.... به غلط کردن افتادم که چرا قبول کردم... شبا بیشتر از 3 ساعت وقت میذارم و جزوه های گذشته ام رو میخونم تا یادم بیاد چی به چی بوده.... تقریبا از کارای پایان نامم و بقیه چیزا عقب موندم.... هنوز نرسیدم شروع کنم به خوندن دوباره زبان... دوست داشتم برم کلاس زبان فرانسه، ولی نمیرسم هنوز.... تا حالا یک سوم جزوه رو یادش دادم، خدایا به خیر بگذرونگریه...

هفته پیش رفته بودم به همین دختره، همکلاسیم درس رو یاد بدم، ماشین بابام رو پشت دانشکده پارک کرده بودم که وقتی برگشتم دیدم پلیس جریمه ام هم کرده بود.... هر چند تقصیر اون نبود ولی بخاطر اون مجبور شده بودم روز تعطیل یونی برم... یعنی رسما و اسما داشتم به خودم لعنت می فرستادم..... بازم خدا رو شکر که با ماشین مامانم نبودم، و گرنه کچل هم شده بودم الاننیشخند

دوستم بم گفت برگ جریمه رو پاره کن بریز دور... ولی من وجدانم راضی نشد... خواستم با پول خودم جریمه رو بدم و به بابام هم چیزی نگم تا دفعه بعد یاد بگیرم هر جایی پارک نکنم.... امروز برا جلسه دوم رفتم پیش همین همکلاسیم، بعدش رفتم بانک ملی جریمه ماشین رو بدم .... بعدش تو تاکسی کنار یه خانم بسیار جذابی نشسته بودم، در همون نگاه اول یه لبخند خیلی زیبایی بم زد که واقعا پر بود از انرژِی... خستگی ام در رفت... داشتم اس میدادم به دوستم که خانمه برگشت بم گفت: یه چیزی بگم؟ گفتم بفرمایید. گفت: چقدر سریع هستی، دستت فرز هست، تو 10 ثانیه چ مسیج طولانی ای نوشتی، امیدوارم همیشه تو زندگیت انقد سریع و موفق باشی... راست میگفت... من تنها مشکلی که همیشه تو زندگیم داشتم همین بوده: سرعت بالا!

سرعت بالا:

حتی تو ارائه سمیناری که هفته پیش دادم، با اینکه بسیار آماده بودم و خیلی کار کردم، همکلاسی هام بم گفتن تنها مشکلی که داشتم سرعت بالام بوده... غضی و قلی هم صد بار بم قبلش گفتن آروم صحبت کنی ها، تند نگی ها، منم کلی تمرین کرده بودم شمرده بگم ولی آخرش شد همون آش و همون کاسهابرو کنفرانسی که برا 45 دقیقه آماده شده بود، در عرض 35 دقیقه تمام شد!

تو صحبت های روزمره یا حتی وقتی با دوستام تلفنی صحبت می کنم... شاید نزدیک به 5 6 بار این جمله رو میشنوم: میشه یه کم شمرده تر حرف بزنی؟ من اصلا نمیفهمم چی میگی خیلی تند صحبت میکنی!...

تو کنکور کارشناسی، باورتون نمیشه ولی من 20 دقیقه وقت اضافه اوردم....آخ

یا تو رانندگی...... بهتره این یکی رو چیزی نگمچشم فقط اینکه الان زنده و سالم هستم جزیی از معجزات الهی محسوب میشهنیشخند

همیشه عجله دارم، یه چیزی باشه باید فوری حل و فصلش کنم، اگه یه مسئله ریاضی یا اشکال درسی تو ذهنم بیاد تا جواب رو پیدا نکنم، خوابم نمیره.... صبرم کمه.... عجولم.... به همین خاطر، پروپوزالی رو که من از بقیه همکلاسی ها دقیقا دو هفته عقب تر بودم، انقدر زود و سریع در عرض 3 روز جمعش کردم که مال من به عنوان نفر اول، رو میز دفتر بخش بود....

خیلی سعی میکنم وقتی با بقیه حرف میزنم، مخصوصا اگه بار اول باشه که شخص مقابل رو میبینم، کم حرف بزنم تا نشون ندم و آروم و شمرده حرف بزنم ، تا حد زیادی هم موفق میشم ولی خدا نکنه یهو حواسم پرت بشه.....نیشخند

فکر میکنم بخاطر انرژی زیادم هست... بچه که بودم بقیه میگفتن من بیش فعال هستم.... تو مدرسه به اسپند رو آتیش معروف بودم... خستگی کلا در من معنا نداره...

و این اصلا خوب نیست... اصلا خوب نیست... شاید با سرعت بودن خوب باشه ولی از حد که بگذره خیلی بده.... باعث میشه تصمیم های بی فکر و فوری زیاد گرفته بشه که بعدش عواقبش دامنگیر میشه.... صبر آدم تو مشکلات پایین هست... خطرات جانی زیاد داره.... آدم بعضی وقتا کلافه میشه..... بزرگترین مشکلم همینه... باعث شکست تو زندگیم میشه... بازم خوبه پروسه این طلاق لعنتی هر سودی که نداشت، بم به زور درس صبر داد خنثی

+ زندگی هنوز اینطوریه: نیشخند.... من اینطوریم: خیال باطل.... مشکلات اینطورین: ابله .... نیشخند

+ خدایا، ازت ممنونم بخاطر تمام دوستای پاک و زلالی که بم دادی... ازت ممنونم بخاطر همه چیز... حتی تمام مشکلات و سختی های متوفی و غیر متوفیاز خود راضی ... کمکم کن....

+ خیلی دوست دارم یه پست رمزی بذارم عکسم رو بذارم ولی میترسمنیشخند اگه گذاشتم درخواست رمز برای تمام عموم آزاد است به جز افرادی که میدونن نمیشناسمشون... عکس خوب هم ندارم ، کلا هیچوقت تو کار عکس گرفتن نبودم و نیستم.... یه دو سه تا دارم همونا رو میذارم.... نگید چه عکس های ضایعینیشخند... من ساده ام کلا...

/ 90 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنیکــا

رستا جان سلام . خوبی ؟ آرشیو وبلاگتُ دارم میخونم کم کم . منم مثل تو تند تند حرف میزنم :) و بعضی جاها ب مشکل برمیخورم . ^_^ فکر میکردم فقط منم ک اینطوریم . :)) چ خوب ک یکی مثل خودمُ پیدا کردم . :)

عمه

سلام.شب بخیر[گل]

لیلالیلا

سلام عزیزم منم از 27 مهر یه مطلقه هستم.هنوز فقط خانوادم میدونن که طلاق گرفتم و فامیلای هنوز نمیدونن میبینی چقدر سخته یه نفر بیاد به هویتت،شناسنامت و تمام باورهات گند بزنه و بره وفقط بگه قسمت نبود که مال هم باشیم و چقدر سنگینه اسم بیوه و مطلقه برای دختری که فقط دو هفته زیر یه سقف با شوهرش بوده...و تنها دلخوشیم اینه که خدا داره میبینه.و بین ما خدا حاکم

مریم

عکستو توی وب نزار ی بهتره چون اسرارتو می نویسی اونوقت محدود می شی در نوشتن واین ازادی رو در نوشتن از دست می دی

پونه

[گل] شرط میبندم حوصله خوندن همه شو نداری

نرگس

سلام من نرگس هستم سه روزه که مشغول خوندن آرشیو وبلاگتم بی شک توهم یکی از وبلاگایی هستی که از این به بعد دنبال می کنم منو دوست خودت میدانی عایا؟؟؟ من وبلاگ دارم اما زندگیم هنوز جریان خاصی نداره که توش بنویسم یه دختر 23 ساله هستم که لیسانسه و خبرنگاره و مجرد!!!شاید به مرور که جریانات خاصی واسم اتفاق افتاد منم نوشتم رستا و نرگس با هم دوستن هورررررااااا

دخترک کبریت فروش

سلام اولین بار نیست به وبت سر میزنم ولی اولین باره برات نظر میذارم.یه زنه متاهله 23 سالم که خیلی وقتا فکر طلاق میزنه به ذهنم.الانم جزو وقتایی که داغونم.امیدوارم منو به عنوان دوست خودت بپذیری.

هانیه

منم بر عکس تو کارای خونه کندم[نیشخند]