بودن یا نبودن، مسئله اینست....

از همه از همه از همه خوانندگان چه روشن و خاموش، خواهش دارم در سوالی که در انتها پرسیدم، بم کمک کنن... مرسی...

امروز بالاخره آخرین امتحان ارشد رو هم دادم.... خوب ندادم مثه بقیه ولی همین قد که تموم شد، کافی بود برام...حالا کلی کار دارم... تدریس به همون همکلاسی، تموم کردن شبیه سازی مقاله، درست کردن مقاله ای که برای کنفرانس میخوام بدم،پروژه پایان ترم....

ازینکه استاد راهنمام، خیلی برام وقت میذاره و واقعا با جون و دل کمکم میکنه، خوشالم... بم انرژی میده... خودش بم زنگ میزنه میگه برم پیشش.... با اینکه 3 تا پست تو دانشگاه داره و سرش خیلی شلوغه ولی بم میگه، من برا شما همیشه وقت دارم، چون دانشجوی خوبی هستیاز خود راضی به همین خاطر منم خیلی وقت میذارم.

یه خبر هم از روباه: انقدر به وکیلم پیغام داده بود، ج ندادم تا اینکه چند وقت پیش بم ایمیل زد و طی یه ایمیلی که خودم جیگرم کباب شد، مراتب التماس رو عذر خواهی رو به جا اورده بود و گفته بود، تا آخر عمرش عاشق من میمونه سبز و هر کاری بگم، میکنه فقط من برگردم... نمیدونم واقعا با چه رویی بم ایمیل میزنه.... منم ج ندادم و نمیدم...

تو تنها کلاسی که این ترم داشتم، کلا 9 نفر بودیم که از بچه های کارشناسی ارشد، فقط من و غضی و قلی بودیم، بقیه دکترا بودن... منم سر این کلاس، زیاد اظهار فضل میکردم و استاد خوشش میومد فک میکرد من خیلی حالیمهشیطان یکی از همین دکترا ها، یه پسر تهرانی بود، که معلوم بود یه چیزایی بیشتر از بقیه سرش میشه و با هوشه ... و لیسانس و ارشد شریف بوده، ظاهرش و تیپش هم از بقیه سر تر بود.... هیچی دیگه... ما هی میدیدیم کرم  میریزه، رو خودمون نذاشتیم... مثلا سر کلاس جاش رو عوض میکرد کنارم می نشست، یا وقتی میخواستم میان ترم رو به خاطر تافل عوض کنم، و با مخالفت همه روبرو شدم، این بیچاره ایستاد به راضی کردن بقیه و به خاطر من تاریخ امتحان رو عوض کردن... یا همش سر کلاس و بعد کلاس، به بهانه های مختلف، سر صحبت باز میکنه.... تو مرکز کامپیوتر، بغل دستم می نشست... تو حیاط دانشکده، همش دنبال سرم بود...

بعد امتحان امروز، من داشتم به تنهایی از دانشگاه میومدم بیرون، این و دوستاش اومدن، اطراف من و شروع کردن به حرف زدن، یهو دیدم، دوستاش خدافظی کردن و سریع رفتن و اینم ایستاد و درباره خودش گفت و سن اش و این که تهرانی هست و اونجا آخر هفته کار میکنه و الان بعد 5 سال داره دکترا میخونه و داشته کار میکرده و رزومه خیلی خوبی داره و استادا خودشون بش پیشنهاد دادن که باهاشون کار کنه و در آخر با ترفندی بسیار عجیب از من شماره گرفت... منم از اونجایی که شنیده بودم، این 3 4 تا transaction IEEE داره و حسابی خرش میره، گفتم شاید بعدا به درد خورداز خود راضی... هیچی دیگه، از لحظه ای که جدا شدیم تا الان یه ریز داره اس میده و میگه بیا بریم بیرون بت شیرینی بدم دکترا قبول شدم....آخ یعنی بقیه کم بودن اینم اضافه شد والا....خنثی ولی یه مشکل اساسی هست، من از پسرای چشم سبز به شدت بدم میاد... حس میکنم خیلی مغرورن...چشم

ولی من دنیای خودم با خودم رو بیشتر دوست دارم... خیلی دنیای الانم رو دوست دارم... اینکه وقتم مال خودمه... برنامه هام دست خودمه... اعصاب خوردی ندارم، ناراحتی نیس... اینا همش از فواید مجردی هست ولی واقعا ما قدرش نمیدونیمافسوس دوست ندارم حالا حالا ها کسی وارد حریمم بشه...

من این یک سال و نیم، پوست انداختم... وقتی نوشته های گذشته ام رو میخونم، میبینم چـــــــــــــقدر شخصیتم و طرز فکرم عوض شده... اصلا انگار شدم یه آدم جدید.... این رستای جدید رو یک دنیا بیشتر دوست دارم. آدم های زیادی در این مسئله نقش داشتن... اولیش دوستم، با اینکه الان از دستش ناراحتمنیشخند ولی واقعا بم کمک کرد شخصیت لوس و زود رنجم رو عوض کنم و رو پاهای خودم بایستم. همچنین عموم... اونم واقعا جز اثرگذار ترین آدم های زندگیم بوده.... و با اینکه تقریبا 3 برابر من سن داره، ولی همیشه از همصحبتی باهاش لذت بردم....

سوال: دوستم بم میگه باید به آدم هایی که میان تو زندگیت بگی مطلقه هستی و گرنه گولشون زدی چون اونا به احتمال زیاد به ازدواج فکر میکنن.... چند تا مسئله هست، اینکه من به هیچ وجه، حتی یه درصد هم به ازدواج فکر نمیکنم... حداقل تا 4 5 سال دیگه... ولی اینکه چه چوری و چه زمانی باید به آدم ها بگم "من یک مطلقه ام" خیلی سخته...گریه ای کاش .... نظراتتون رو بگید، اولش بگم؟ آخرش بگم؟ چی بشه که بگم؟ اصلا به کسی رو ندم به هیچ وجه ویا کسی رو تو زندگی ام راه ندم که مجبور بشم بگم من مطلقه ام؟

+ حالا هم باید برم به کامنت های پر از محبت تون در پست قبلی ج بدم... مرسیقلب

/ 115 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام خانمی رمز که ندادی؟

نرگس

سلام بگوووووووو ولی با آرامش و اعتماد به نفس بگو اگه خودت اینو شرم بدونی و بترسی و هول بشی طرف جبهه میگیره اما اگه به عنوان مشکل باهاش برخورد کنی و بگی از انتخابت خیلی راضی هستی مطمین باش اگه طرفت با شعور باشه باش راه میاد

سمانه

به نظرم دليلي نداره به هر كسي رسيدي بكي من مطلقه ام منلا.من.كه متاهلم فرتي بكم متاهلم طرف ميكه سرت سلامت اما يه وقتايي كه كار به مسايل احساسي ميرسه كتمان كردنش اشتباهه بعدشم نحوه كفتنم خيلي مهمه منلا اينكه يه مدتي بري تو لب و به طرف كلي قهر و ناز و ... از اين عشوه خركياي زنونه اخرشم بكي موضوع رو هان نظرت جيه

سمانه

بعدشم تو اين دوره زمونه كه هر دختري با صد تا بسر بوده والا تو خوبي با يه شوهر قبلي جرا تو ذهنت دركيري داري با اسم مطلقه به هر كي هم رسيدي نميخاد عذاب وجدان نكفتن داشته باشي خيليا لياقت دونستن خيلي جيزا رو ندارن كلم اونوقته كه.... هر وقت از هر كي 100درصد مطمئن شدي بهش بكو

amo mehdi

سلام والا باید اول ببینی طرف مقابلتون چقدر شعور داره که شکر خدا ادم باشعور این روزها خیلی کم گیر میاد پس سعی کن با کسی باشی که قدرتو بدونه نه وضعتو

فرخنده

سلام رستا به نظره من که سعی کن وارد رابطه با پسرها نشی مخصوصا دوستی ما دوستی سالم با پسری نمیتونیم داشته باشیم فقط خودمونو گول میزنیم همه پسرا اخرش سروته مثل همن فقط میان باهات که به نیازهایه تشغالشون جواب بدن به نظره من اگه واقعا می خوای 5سال تنها باشی با هیچچچچچچچچچچ پسری نباش این از این مورد حالا اگه هم خواستی با ییکی باشی بالاخره بعد از دو روز هدف دوستیتون مشخص باید بشه اون موقع بگو خیلی رک و راست اصلن هم از واقعیت نترس کسی که بخواد بمونه براش نباید فرقی بکنه باید خودت براشون مهم باشی ببخش دیر شد ادرستو گم کردم دخی

فرخنده

وااااااااااااااااااااااای رستا جونم بخدا پستاتو از پایین به بالا خوندم دیدی گفتم همه مثل همن بخدا تنها باشی بهتره خوده خدا اونی که باید باشه رو سره راهت قرار میده فقط تو کاره خدا دخالت نکن اینقدرم شاکی نباش منم خیلی وقتا مثل تو میشما اما خوب باید قوی بودو از پس مشکلات بربیای عزیزدلم رمز رو هم قرار بود بدی ندادیم

الاله

سلام رستا.منو یادته.برگشتم که زندگی کنم اما نمیشه اروم و قرار ندارم.منو کتک نمیزنه.فحش هم نمیده.میگه دوستم داره.برام هیچی نمیخره.یعنی اصلا خرجی نمیده.خونش رو از مادرش سوا نمیکنه.همه چیزو به شوخی میگیره.همش میگه درست میشه.واقعا دوستش دارم دیوانه وار.ضلیخای زمان!همش میترسم ازحرفایی که قبلا خواهرش زده بود.میگفت داداشم پولدار بشه میره بهت خیانت میکنه.دارم خودم خودمو میخورم .اخه همش ازین فکرا میکنم.واقعا اونی که هیچی نداشت حالا داره ساخت و ساز میکنه البته با پول باباش شایدم خودش.باهاش حرف میزنم میگه چرتو پرت میگی .خیالات فانتزی میکنی.بهش گفتم من با این دلهره ها نمیتونم زندگی کنم طلاقم رو بده مهرم نمیخوام.میگه نه نه نه.می دونم برم نمیتونم فراموشش کنم.نمیدونم درستش چیه.موندم چیکار کنم.تو بگو رستا؟

دختری از جنس دریا

سلام عزیزم.خوبی؟شرمنده یه مدتی درگیر امتحانات بودم و وقت نشد بیام بخونمت...ممنونم بابت رمز .. این پست و پست بعدیت رو فعلا خوندم...ولی به نظرم باید به کسانی که میخوای باهاشون باشی بگی که جدا شدی.البته نه همون اول..بزار یه مدتی بشه همو بشناسین بعد بگی بهتره...البته به نظر من... بازم میدونم خودت دختر عاقلی هستی و بهترین تصمیم هارو میگیری

ب

سلام.خوبید؟ نیازی نیست که به هر کی از راه رسید بگید.فقط به کسی که تمایل زیادی برای نزدیک شدن به شما میکنه و ازتون خواستگاری کرده و شما بدتون نیومده...همین.موفق باشید