تو ماه رمضون، رفتم تو ملاقات های عمومی با رییس دادگستری صحبت کردم. حالا بماند چه طوری و با هزار تا بدبختی و التماس تونسم وقت بگیرم.... به دلیل همین صحبتی که باش داشتم و معاون هاش که پیشش بودن، پرونده تجدید نظرم بعد از اعتراض به رد شدن تقاضای طلاق رفت زیر دست یکی از معاون هاش.... و همون جا رییس دادگستری به معاونش گفت، این پرونده رو تا گندش در نیومده جمعش کنید بره...

حالا این قاضی جدید، گیر داده میگه من رای نمیدم توافقی جدا شید... بابای روباه خودش قاضی تجدید نظر هست، همشون با هم دستشون تو یه کاسه هست.... شرط شون برا طلاق توافقی بخشیدن مهریه و پس دادن تمام کادو ها و طلاهاست.... و در قبال به من یه اندک پولی اونم قسطی بدن فقط برا بستن پرونده...

زور داره به خدا..... ظلمه به قرآن.... آخه تا چقدر ظلم؟تحقیر و کتک ها و اون ظلم ها بس نبود؟ مطلقه شدن بس نبود؟ حالا هم منو از تمام حق و حقوق محروم کنن؟

یادتون باید باشه که اوایل خرداد تقاضای مهریه و جهیزیه دادم... جلسه دادگاه تشکیل شد، نیومدن! دادگاه به دو ماه بعد موکول شد، نیومدن! مهلت اعتراض تموم شد، نیومدن! قاضی صدور حکم نهایی رو همین طوری انداخت عقب، تا بعد 5 ماه، یعنی همین سه شنبه اجراییه صادر شد، و وکیل روباه دقیقا چهارشنبه ، بعد از صدور اجراییه، رفته و اعتراض گذاشته که من از هیچی خبر نداشتم.... و قاضی هم با وجود قطعی شدن حکم، اعتراضش رو قبول کرده و اجراییه رو لغو کرده..... لامصب ها، حداقل قانون رو زیر پا نذارید چون پارتی تون خیلی کلفته.....

همه اینها یه طرف.... متن اعتراض و واخواهی شون دیگه نور علی نور هست... اومدن برا جهیزیه نوشتن: آیا زوجه در هنگام آوردن مهریه، از ما رسیدی دریافت کرده؟ اگه کرده به دادگاه ارائه کنه. تمامی ادعاهای زوجه مبنی بر آوردن جهیزیه دروغ محض هست و هیچگونه وسایلی از وسایل ایشان در منزل ما وجود ندارد.....

باز این هم یه طرف..... اومدن یه اعاده نامه نوشتن دادن تمام فک و فامیل شون امضا کردن به این محتوا: تمامی طلاها و کادو ها، تحت تملک مادر روباه می باشد. مادر روباه تمامی طلاجات رو به روباه به عنوان اعاده یا امانت داده که فقط شب عقد گردن عروس بندازه و بعد عقد همه رو پس بدن و به زوجه گفته شده بوده که تمامی این طلاها متعلق به مادر روباه می باشد و حق معاوضه و فروش آنها را به هیچ وجه ندارد. اکنون مادر روباه، تقاضای استرداد تمامی طلاهای خود را دارد..... کلی امضا هم زیرش بود... بعد اومدن، دقیق 30 برگ فاکتور طلا به اعتراض ضمیمه کردن بودن..... فاکتور هایی که من اصلا نمیدونم چی هستن و از کجا اومدن.... فاکتور هایی از مکه و مدینه.... در حالی که من یک عدد طلا هم از مکه و مدینه ندارم.... باباش یه بار رفت مکه یه انگشتر برام اورد که دست خود مادر روباه هست الان.... حتی حلقه ام هم دست اوناست.....

قاضی گفته اگه توافقی جدا نشید، پرونده رو میدم به یه قاضی دیگه رای بده... یعنی باز روز از نو روزی از نو.... باز هم تاخیر در پرونده.... باز هم یه قاضی نامرد دیگه.....

دوستم بم گفته بود حق ندارم دیگه گریه کنم، ولی دیشب باز هم اشک از اینهمه نامردی ریخته شد..... چرا قا*نو*ن   م*م*لکت ما اینطوریه؟ چرا؟ واقعا چرا؟

خوشحالم که بچه ای از روباه مریض ندارم.... روباهی که به جرات قسم جلاله میخورم بیماری روانی داشت.... کسی که کارش کشتن گربه بوده، کسی که دست خواهراش رو داغ میکرده و مادرش رو هم کتک میزده..... کسی که بیماری تالاسمی داشت، بیماری پوستی شدید داشت.... بیماری معده داشت.... حتی مشکل از اندام های مردانه داشت و مدام تو ادرارش خون بود.... و هیچکدوم از اینها رو به من تا قبل عقد نگفته بودن...

میرم همه چیز رو پرت میکنم جلوشون... برام هم مهم نیست چی سرشون میاد یا من بالاخره یه روز نتیجه این همه بدبختی رو میبنم یا نه... فقط خوشحالم نسل ما با نسل اونا قاطی نشد.... حداقل ما ذره ای نامردی نکردیم.... از اول حتی تقاضای مهریه ندادیم.... حقی از اونها نخوردیم.... جز تحقیر چیزی بیشتر نصیبمون نشد....

 

+ خدایا یه سوال: تو کجایی؟