+ دلم میخواد هی تند تند پست بذارم، هر بار که یکی ص وبلاگ رو باز میکنه یه پست جدید ببینهنیشخند

+ امروز رفتم پیش استادم، برا ماس مالی کردن ، همین طوری یه موضوعی رو انتخاب کرد گفت برم بازم مقاله بخونم!

+ دو تا پت و مت تو یونی مون هستن، البته منظورم یه دختر و یه پسر هست، اینا از من 2 سال کوچیکترن، از فامیل های روباه هستن، همون وقت که منو روباه عروسی کردیم، اونا هم عقد کردن، هم کلاسی و هم ورودی بودن.... دو تا قد کوتاه زشت دهاتی.... ولی یه قیافه ای میان، انگار از دماغ فیل افتادن! نمیدونم چرا هی تو یونی دست همو میگیرن و با چیل باز جلو من رژه میرن! اقرار کنم که واقعا اعصاب منو بهم میریزن!

+ تنبل شدم شدید! بیشتر از 10 روز هست که دست به کتاب نزدم برا درس خوندن، زبان نمیخونم، پایان نامم هم که فعلا رو هواست!

+ دوست دارم عکس بذارمنیشخند.... ولی یه کم میترسم! تو فکرم تو همون سری عکس هایی که یه بار گذاشتم و با دو تا دوستام بودم، یکی که عینک آفتابی نداریم رو بذارم! شایدم گذاشتم!

+ میدونید، وقتی آدم با کسی نباشه، حداقل این مزیت رو داره که وقت آدم کاملا مال خودشه، هر جا دوست داره میتونه بره، هر کاری دوس داشت میتونه بکنه، لازم هم نیست تمام مدت به یکی فکر کنه، یه کم فکر آدم آزاد تر میشه... دیگه هم لازم نیست آدم سختی بکشه تا بش برسه

+ مرده شور دلی را ببرند که تند تند میگیرد.... دلی که بی خود میگیرد.... دلی که وقتی جای خالی تو را حس میکند، میگیرد.... تنگ میشود طوری که راه نفسم را میگیرد.... مرده شورش را ببرند که هیچوقت آدم نشد...