تنگی نفس + بی حالی + سستی و ضعف + چشمان سرخ + در تمام مدت در رختخواب + تمایل به خواب + نداشتن حوصله برا رفتن به یونی + صدایی گرفته + احساس گرمای زیاد + بیدار شدن های مکرر در طول خواب شبانه + ...

اینا نشونه چی هست؟ نشونه تب و آنفلولانزا که من بش این مدت به شدت دچار شده بودم.... همراه با روحیه داغون.... به همین خاطر این مدت طولانی غایب بودم باید ببخشید.... حتی یه کلمه هم درس نتونسم بخونم....

+ لغو شدن موضوع پایان نامه بعد از اینکه من کلی مقاله خونده بودم و با پایه کار آشنا شده بودم و میخواسم شروع کنم به نوشتن پروپوزال که با لغو شدن موضوع به کلی، همه چیز بهم ریخت و روز از نو ..... حالا بازم باید دنبال موضوع باشم ... چه خاکی من بر سرم بریزم خوبه؟

+ بعضی وقتا واقعا احساس میکنم کشش ادامه دادن زندگی رو ندارم، به یاد حرف یکی از دوستان می افتم و میگم خدایا پاتو از رو من بردار چقدر دیگه باید له شم تا ول کنی؟ .... نمیتونم باور کنم اینهمه بد شانسی رو..... یعنی این چیزا کجا میره؟ عدالتی وجود داره؟ ما بهشت نخواییم کجا باید اعلام کنیم؟

+ خدایا میدونم قولم رو یادم رفت... ولی دیگه هم ازت توقع ندارم همه چیز رو درست کنی، چون میدونم نمیشه و من فرصت رو از دست دادم.... ولی اینو هم خوب میدونم اگه چیزی رو بخوایی محاله نشه.....

+ بابا: خوبیم با هم نمره: 17...... مامان: خوبیم تقریبا، نمره: 15....... دوستم: خوبیم، نمره 18 ..... صدیقه: خوبیم، نمره: 16..... خواهرم: خوبیم، نمره: 19... شوهر: مرده، نمره صفر..... عشق: انصراف از کلاس، نمره: صفر!.... شانس: معلوم نیست کدوم گوری گیر کرده، نمره: منفی 20گریه

+ انقد دلم میخواد که یه اتفاق خوبی بیفته بیام اینجا بنویسم و بخندیم ولی نمیفته لامصب، زندگی همین طوری مثه مرداب شده.... شما ببخشیدلبخند

+ مخاطب : روزای خوب.... من منتظر شما ها هستم روزای خوب، زودتر بیایید خب....

+ شعر این پست: شکر بصبر دست دهد عاقبت ولی.....بدعهدی زمانه زمانم نمیدهد

+ دوست دارم تا یه چند وقت دیگه یه پست پر از شادی و خوبی بنویسم تا برا اون کامنت بذارید نه برا این پست هایی که مثل همیشه انلبخند