وای کلا عاشق اسم رستا شدم، یهو دیدید فردا اومدم گفتم رفتم شناسنامه ام رو عوض کردم، اسمم رو گذاشتم رستا. البته اسم خودم رو هم خیلی دوست دارما....بله! دوست داشتم بنویسم ولی از چی اش رو نمیدونم! از کجا شروع کنم؟متفکر غضنفر خوبه؟ آره بد نیست! خب در واقع دیگه خدا رو شکر من و غضنفر تنها نیستیم یکی دیگه از همکلاسی هامون به اسم شرافت به جمع ما پیوسته، و اون فضا رو راحت تر میکنه برا تحمل کردن غضنفر. شرافت یه پسره همدانی هست، لیسانس هم همونجا بوده، ارشد اومده یونی ما.... پسر خوش قیافه و خوش تیپی هست و البته خیلی هم خرخون و کمی تا قسمتی جذاب. قراره سه تایی رو پروژه های صنعتی کار کنیم، فعلا در مرحله مطالعه هستیم. غضنفر اومده سر کلاس میبینم ریشش رو زده! اورکت مشکی و شیکی هم پوشیده! بعد فهمیدم جدیدا مسافرت رفته بندر عباس اونجا خریدهنیشخند . هی اس های چرت میده، دیشب اس داده: خانم فلانی یه سوالی بپرسم ناراحت نمیشید؟ میگم: نه بفرمایید. میگه دادگاه رای اش اومد؟ چی شد؟ بعد اس داده: میایید با هم بریم گریدر بشیم؟ همه رو تیر چراغ برق میگیره، منو چراغ موشی! دوباره این ترم هم یه کلاسی دارم که تنها دختر کلاس منم و غضنفر هم هست و واقعا کلاسای اینطوری افتضاحه. اگه حداقل یه دختری بود، خیلی راحت تر بودم.....

یعنی ها یادم نمیره، راهنمایی وقتی تو آزمون بهترین دبیرستان قبول شدم، با خودم تصمیم گرفتم ازین به بعد خوب درس بخونم. تو دانشگاه هم تو کارشناسی همش میگفتم ترم بعد دیگه درس میخونم وقتی هم ارشد نخونده قبول شدم، گفتم خدایا دستت درد نکنه، این بار دیگه حتما تو ارشد درس میخونم... تا به امروز که به یاد ندارم حتی یه بار هم به این قول هایی که به خودم دادم عمل کرده باشم. یعنی ها رو دلم موند تو عمرم فقط یه درس، فقط یکی اش شب امتحانی نشه. حالا بازم این ترم هم به خودم قول دادمنیشخند که هم ترم قبل رو جبران کنم هم شب امتحانی نشم... ولی مگه میشه؟ حالا این ترم هم یه درس خیلی سختی داریم، که من استادش رو خیلی دوست دارم،دکتر دال ! ، اون روز منو تو دفتر بخش دیده، میگم: سلام استاد، شنبه کلاس برگزار میشه؟ یه نگاهی بم کرده: میگه خانم فلانی شما جلسه قبل سر کلاس نیومدی! گفتم: بله یه کاری پیش اومد، نشد بیام،استاد شنبه کلاس برگزار میشه؟ دوباره برگشته میگه: شما کارشناسی هم اینجا بودی دیگه نه؟ گفتم: بله استاد، شنبه کلاس برگزار میشه؟ دوباره برگشته میگه: با معدل اومدی یا کنکور؟ گفتم: دو ترم آخر معدلم خوب نشد، مجبور شدم با کنکور بیام استاد، شنبه کلاس برگزار میشه؟ بالاخره گفت: بله!نیشخند خیلی امتحانای سختی میگیره یه درس فقط باش داشتم اونم دو سال پیش! درسش جز درس های اصلی و سخت بود، و من تو میان ترم ماکزیمم کلاس شدم پایان ترم نفر دوم شدم. کلا استاد خوب و با شخصیتیه، ازین آدماست که کلا همیشه حلقه اش دستشه و همیشه حالش خوبه. خوش به حالش! ما که شانس نداشتیم و دیگه هم نمی خواییم داشته باشیم. همون با درسمون ازدواج کنیم فک کنم کلا خوشبخت تر میشیم. ولی خب بچه دار نمیتونم بشم! کتاب مینویسم میشه بچه امنیشخند. به قرعان! نه فردا پس فردا مادرش رو یادش میره، نه اذیتم میکنه، تا اخر عمرم هم بام میمونه! با درس که تفاهمات زیادی داریم با هم، فقط تو این موندم که حالا واقعا جنسیتش مرده؟ نکنه یهو دو جنسی از آب در بیاد؟

مامانم هم فعلا گوش شیطون کر خوبیم! البته خب یه دوره تناوب داره.... فرکانس دعوا ها اومده پایین تر ولی به صفر نرسیده! نمیدونم شروع دوره تناوب جدید از کی هست! خدا رحم کنه، همش احساس میکنم، الان تو دوران آرامش قبل از طوفانیم. با بابام نشستم قشنگ صحبت کردم، بش گفتم طرفداری از من نمیکنی، نکن، حداقل طرف مامان رو تو دعوا ها نگیر وقتی میدونی داره نا حق حرف میزنه، اون که تو فحش و داد و هوار کم نمیاره، احتیاج به کمک نداره....

دلم لک زده برا یه گردش حسابی، یه گردش خارج از شهر، تو چمن زاری، لب رودی، اصلا کلا دلم تنگ شده برا تفریح، حتی اگه شده پیاده روی تو خیابون! این صدیقه هم بعد کنکورش یه راست رفته مشهد تا هفته دیگه هم نمیاد، دیشب هم هی میس میزد! فک کنم باید باش میرفتم، خودمو میبستم به پنجره فولادی کلیدش هم می انداختم وسط جمعیت! تا امام رضا شفا ام نداده بود، ول نمیکردم.... وای خدایا یه عقلی به من عطا بفرما! تا حداقل به قول مسی، قدر خودمو بدونم! اعتماد به نفسم بازم رفته تو نواحی قرمز! باید یه بار یه سری تمام تواناییم ها و برتری هام رو بنویسم بزنم به سرتاسر دیوارهای اتاقم. اینجا هم بنویسم نمیگید خود شیفته اس؟نیشخند عقده ای شدم به قرعان.