+ دارم با خودم فکر میکنم چه طوریه بعضی ها ازدواج میکنن، آب میره زیر پوست شون و خوشکل تر میشن! هی هم شوشو شوشو میکنن، هی قلی قلی میکنن، انگار مثلا قلی شون، یه چیزی اضاف تر داره بقیه مردا ندارننیشخند! چرا وقتی شوهر میکنن، دست از درس خوندن بر می دارن؟ انگار بعضی ها تا وقتی درس می خونن که یکی نیومده بگیرتشون! نمونه اش دوست صمیمی 6 ساله من! صدیقه! که این روزا هم بسیار بش علاقمند شدم و هر روز حتما باید علی رغم فاصله بین شهرها، با هم یه کم تلفنی حرف بزنیم.....

با خودم فک میکنم ، چه طوری شد که منی که از صدیقه احساساتی تر و در زمینه هایی بهتر بودم، اینجام و اون الان انقدر خوشبخته....  کسی که همیشه با اتوبوس میرفت و میومد و نمیتونست سوار تاکسی بشه، الان با هواپیما، مسافت 5 ساعته بین شهر با شهرستان رو در عرض 20 دقیقه میره و میاد و تو شهر به جز آژانس، با چیز دیگه ای نمی تونه بره و بیاد..... چه طوری شده که میاد حساب میکنه الان 2 روزه اومده شهر ما و در این دو روز 300 هزار تومن خرج خوراکش شده و من همیشه قبلا ها جلوش انقدر ساده می گشتم که یه وقت حسرت نخوره که چرا وضع مالی شون از ما پایین تره........ کسی که قبلا وقتی می رفتیم رستوران، من همیشه پولش رو حساب می کردم تا اون نخواد دست تو جیبش کنه، و الان من رو به بهترین رستوان شهر دعوت میکنه و بهترین و گرون ترین غذای منو رو برا من می خره.....

ولی دقیق تر که با خودم فک میکنم.... و نگاه به عکس شوهرش می کنم، از خودم میپرسم، واقعا اگه من جای صدیقه بودم با این آدم ازدواج میکردم؟ حالا هر چقدر هم پولدار، ازدواج می کردم؟.... حتی تصورش رو هم نمی تونم بکنم! حتی الان هم که مطلقه میشم و مسلما باید معیارام و خواسته هام تا حد زیادی کاهش پیدا کرده باشه و به کمتر قانع بشم.... ولی انگار خواسته هام بزرگتر شدن! .....

نمی دونم چرا همیشه تو زندگیم به آدم های معمولی با قیافه های معمولی، اندام های معمولی، قانع نشدم، همیشه ازینکه ببینم، کسی که منو میخواد، خیلی مغروره و خیلی خوش قیاقه و خوش تیپ هست، احساس غرور می کردم، حتی اگه من اونو نخوام.... متاسفانه بدون توجه به اخلاق طرف! مثلا همین صدیقه، شوهرش هیچی از نظر ظاهری نه تنها نداره بلکه یه چیزی هم بشریت بش مدیونه، ولی فوق العاده با اخلاق و رئوفه، فوق العاده مرده و مسلما اگه آدم بتونه چشماش رو ببنده، خیلی خوشبخت میشه یعنی دقیقا کاری که صدیقه کرده و الان خوشبختی داره از پوستش تراوش میکنه.... پس من کی آدم میشم؟ یعنی میشم آیا؟

+ یه چیزی می خواستم بگم، یادم رفتنیشخند

+ خدایا کمکم میکنی؟... ممنونم که سالمم ، ممنونم که دارم درس میخونم، ممنونم که یه سقفی بالا سرم هست، ممنونم که خانواده ام هر چند نه چندان کافی ولی ازم حمایتم کردن در برابر روباه و گله اش..... خدایا خیلی وقته وجودت رو و محبت ها رو با قلبم احساس نکردم .... حس کسی رو دارم که بسیار از بقیه عقب تره و دیگه نای دویدن نداره و احتیاج داره تو یه کم هلش بدی یا حداقل درونش نوری رو روشن کنی که بتونه انرژی بگیره و سرعتش رو زیاد کنه تا به بقیه برسه.... ازت به خاطر همه جیز حتی اگه هیچ چیز باشن، ممنونم...

+ یکی از دوستام اومده میگه، رستااااااا شنیدم میخوای طلاق بگیرییییی....... من:تعجب تو از کجا شنیدییییی؟؟؟؟؟....... دوستم: از کبری....... من : تعجب کبری؟؟؟ اون از کی شنیده؟؟؟؟..... دوستم : از سارا....... من:تعجب سارا؟؟؟ اون از کی شنیده؟؟؟؟..... دوستم : شکوفه..... من: گریه نههههههه...... دوستم: تازه کجاش رو خبر داری؟ همه همکلاسی های محترم چه از اناث چه از ذکور، خبر دارن به  لطف شکوفه خانم ..... من: (آیکون غش) نههههه.....  دوستم: یعنی تو واقعا هنوز شکوفه رو نشناختی؟......  یعنی احمقیم من! بعد اینهمه مدت و شناخت کافی از شکوفه، وقتی میدونسم نخود در دهن این بشر خیس نمی خوره، چه طوری بش اعتماد کردم، آیا؟

+ اهان الان یادم اومد، یه چند تا نکته به صدیقه گفتم وقتی ازم راهنمایی خواست گفتم اینجا هم بنویسم: به یه نکته مهم و ظریفی در ارتباط با بقیه دست پیدا کردم: آدم ها را زود نبخشید! اگه کسی کار بدی رو در حق تون میکنه، لازم نیست وایسید و عصبانی بشید، یا حتی باش بحث کنید فایده نداره، هیچی نگید و برید! بعد یه مدت اگه ادم بود و پشیمون شد، حتی اگه خودش رو تکه تکه کرد، نبخشیدش تا وقتی که احساس کنید، ظلمی که بهتون شده جبران شده، و بعدش ببخشیدش... ولی یه نکته خیلی مهم: حواستون باشه از "عشوه خرکی" هم دوری کنید چون اگه شورش کنید همه چیز بر عکس میشه..... من همیشه آدم ها رو زود میبخشیدم و یادم میرفت چی کار کردن، خواهرم، والدین ام، دوستانم، و همیشه کار زشت و بدشون دوبار تکرار میشد.... یه چیز دیگه: وحشتناک به این موضوع اعتقاد داشته باشید: اگه کسی رو میخوایید، ولش کنید بره اگه دیدید داره لگد میزنه، اصلا بش نچسبید، بعد یه مدت همچین بر میگرده میچسبه که خفه تون میکنه... دقیقا همون مثال کش تمبون (نیشخند) هست هر چی بیشتر از خودتون دورش کنید، مهتر و سفت تر سریعتر بر میگرده..... مثلا صدیقه ناراضی بود که چرا وقتی شوهرش سر کاره، ج اس ها و تلفن هاش رو کمتر میده.... بش گفتم ولش کن، حتی یه اس هم نزن، مسلما بعدش به خاطر عوض شدن رفتارت، خواهد پرسید و تو از هرگونه وحشی گری دوری کن و فقط لبخند بزن بگو عزیزم میدونم سرت شلوغه، نخواسم مزاحمت بشم و بعد ببین شوهرت به چه انسانی تبدیل خواهد شد.... و این روزها در تماس های تمام روزانه ام با صدیقه ، تشکر بسیار میکنه که دیگه حالا برعکس شده، اون انقدر اس میده که صدیقه وقت نمیکنه ج بده.... هر چند که ما این تجربیات رو دیر بش رسیدیمافسوس ..... 

+ دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست، گفتند یافت می نشود گشته ایم ما، گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست....

+ اگه دنیا دست من بود....

+ واویلا، چقدر نوشتم!