+ نمیدونم از چی بنویسم و از کجا بنویسم.... کل خانواده ام از چهارشنبه رفتن مسافرت و من تو خونه تنها بودم، خاله ام اومده بود پیشم که تنها نباشم، دیروز رفت ، و من دقیقا همین دیشب، حالم بد شد... سردرد همراه با حالت تهوع شدید ... تنهایی هم میترسیدمف ولی بعد یه مدتی، اوردم بالا خیلی بهتر شدم، بعدش به دوستم اس دادم، میگفت، خوبه که خوب شدی، و گرنه جسدت میموند تو خونه بو میکرد تا 4 روز کسی نمیفهمه مردی...خنثی.... اینم دوسته ما داریم؟نیشخند

+ همچنان زندگی خوبه و من سعی میکنم خوشحال باشم و به مشکلات فکر نکنم.... مخصوصا از نوع والدین اش.... هر چی پیش میاد فوری به خودم میگم، تینا همش برا قوی تر شدن منه، من نباید جا بزنم و زود مثه دختر بچه هاا گریه کنم، باید قوی باشم و از الان درک کنم تو چه شرایطی بزرگ شدم، تا در آینده، قدر همه چیز رو بهتر بدونم.....

+ انقدر کارای زبان و پایان نامه و یونی سرم ریخته بود، که نرسیدم یه مسافرتی برم حتی با خانواده هم نرفتم... فقط موندم و دارم کارام رو جلو میبرم.... یه سال سختی میکشم تا آینده روشن تری داشته باشم.....

+ مریم گلی، چرا غیبت زده؟ چرا وبلاگ ات رو حذف گردی، آخه؟

+70 درصد بچه ها علاوه بر موضوع پایان نامه، پروپورال شون هم تموم شده، من هنوز معلوم نیست تو چه فیلدی میخوام کار کنم! این چند وقته فقط داشتم تو اینترنت سرچ میکردم، دیروز فیلد رو مشخص کردم، با استاد هماهنگ کردم، ولی هنوز نمیدونم تو کدوم شاخه اش برم، آینده تحصیلی ام بهتر میشه... کسی رو هم ندارم کمک ام کنه، تو یونی کسی تو این زمینه کار نکرده، استاده هم که فقط دنبال پروژه هاش با صنعته، میخواست یکی اش رو هم بندازه به من، من گفتم خودم فیلدم رو مشخص میکنم، دیگه کمکم نکرد.... حالا رستا مونده و مثال خری که تو گل گیر کرده.... من که نمیشه رشته ام رو اینجا بگم، ولی از خواننده های محترم، مخصوصا اونایی که خارج از کشور زندگی میکنن و رشته تحصیلی شون، مهندسی هست، برام کامنت خصوصی همراه با ایمیل بذارن، اگه رشته ام یکی بود، باهاشون مشورت کنم... خیلی ممنونم میشملبخند


+ دیگه از چی بنویسم؟متفکر چیزی یادم نمیاد..... کلا اتفاق خاصی که نوشتی باشه نمیفته.... همه چیز آروم و روزها تند و تند سپری میشه......