اینا رو باید اینجا بنویسم، چون رو دلم سنگینی میکنن......

+ انگار واقعا خوشی و خوشالی به من نیومده... باید به هر طریقی زندگی من به گند کشیده بشه.... شانس که نباشه ، بخت که سیاه باشه، توقعی بیشتر ازین هم نمیشه داشت....

+ روزی که عین ترکم کرد، اولش شوک بودم، بعد از چند دقیقه شروع کردم به جیغ زدن.... فقط جیغ میزدم، فک میکردم دنیا تموم شده... ولی تموم نشده بود....

روزی که خیانت روباه برام آشکار شد، بازم جیغ میزدم و گریه میکردم... بازم فکر میکردم دنیا تموم شده.... ولی تموم نشده بود....

این روزا جیغ نمیزنم چون میدونم یاد گرفتم دنیا با این چیزا تموم نمیشه... چون دیگه به قدرت خدا ایمان اوردم که چه طور یه کارایی میکنه آدم دهنش باز میمونه......

+ گفتم صد بار بخورم زمین، بازم بلند میشم، پس بازم بلند میشم، میدونم که میتونم.... میدونم که دنیا تموم نشده....

سعی و تلاشم رو میکنم تو درسم موفق میشم و به تمام آرزوهام میرسم.....

+ مامانم بازم افتاده رو اون دنده اش... یه سره داره فحش میده و داد میزنه.... بابای بیچاره ام رو هم بی نصیب نمیذاره...... با خواهرم حسابی دعواش شد و بیچاره رو شست و گذاشت کنار.... کاشکی زشت نبود، کاشکی میشد بگم چه فحش هایی میده..... الان هم که اینجا نشستم، دارم صدای دادش رو از پایین می شنوم که داره بم فحش میده.... خدایا تو شاهد باش.... من هیچ وقت حتی اگه روباه رو ببخشم، مامانم رو نخواهم بخشید....

+ من تازه اول راهم، باید آب دیده بشم.... خدایا خودت بازم تنهام نذار، دوست دارم....

+ این پست فقط و فقط متنی ازاد برا خودم هست.. دوست ندارم کامنتی براش بذارید، خیلی ممنونم که مثل همیشه هستید و تنهام نمیذارید لبخند

+ کامنت ها رو بعدا تایید میکنم...