+ من خوبم..... قبل از ماه رمضون هر  10 دقیقه یه بار تو خونه، ازم میپرسیدن رستا امسال روزه میگیری؟ .... منم با خودم فکر میکردم میگفتم، آخه من که الان 4 ماه هست یه رکعت نماز هم نخوندم، آخه چه روزه ای ؟ اعتقادی هم برام نمونده دیگه.... ولی روزه ام رو گرفتم، یعنی امروز روز اولی هست که میگیرم و نمازم رو دوباره شروع کردم.... حس خیلی خوبی دارم.... ربطی به دین!! و آتش جهنم!! و بهشت!! هم نداره، فقط یه حس آرامش قلبی خوب دارم....که دوسش دارم....  خدا جونم، دوست دارملبخند تنهام نذار....

+ بعضی وقتها وقتی عقلت و تمام اطرافیانت بت میگن بهتره یه چیز تموم شه و بت خفت میدن که چرا خودت رو تا این حد پایین اوردی؟ واقعا حد تو این بود رستا؟ واقعا تمام خواسته تو این بود؟ و تو برمیگردی مثه یه بچه لجباز میگی، اره، میخوامش، تمام سعی ات رو هم میکنی و همه چیز رو قبول میکنی، کلی زجر میکشی و در مقابل چیزی که گیرت میاد: گریه و ناراحتی و شبها که خوابت نمیبره از غصه و فلج شدن زندگیت و خیلی چیزای دیگه که نمیشه اینجا گفت... ولی وقتی به انتهای راهش میرسی و واقعا درقبال تاول های پات و تکه های قلب ات و اشک های ریخته شده و گودی چشمت که به خاطر گریه به وجود اومده، پاسخی نداری جز اینکه : من یک احمقم!.... چرا بازم به این فکر میکنی که هنوزم ......؟ چرا هیچ وقت درس نمی گیری؟ حتما وقتی که سرت به سنگی بخوره که دیگه نشه کاریش کرد؟ وقتی که عمرت تموم شه و برگردی ببینی، هیچی به دست نیوردی جز درد و رنج؟ تورو چی صدا کنم، شایسته تو باشه، آخه؟؟.... هی! بی زحمت گورت رو گم کن، زیادی شدی ! ... میخوام زندگی کنم .....

+ نمره یکی از درس های سختمون رو زدن، شدم 19.7 !!!!! به حق چیزهای ندیده!!! نفر دوم کلاس شدم، نفر اول 19.8؛ تو ارائه ام نیم نمره از نفر اول کمتر گرفتم در کل شد 0.1! نمره ام رو زمانی دیدم که تو اوج ناراحتیم بود و غصه داشتم.... از خوشالی جیغ میزدم، مامانم هم که گوش شیطون کرنیشخند هنوز بام خوبه، از پایین داد میزنه: رستااااااا چته؟؟؟؟ چرا جیغ میزنی؟؟؟؟؟ سایت یونی رو چندین بار رفرش کردم، اشکال مرورگرم نباشه، تا شب 20 بار سایت رو چک کردم درست دیدم یا نه، و تا به امروز روزی حداقل 6 بار چک میکنم یه وقت استاد کم اش نکنه! بقیه نمره هام رو تو شهریور میزنن!

+ کلاس زبان رو هم میرم ولی باید بیشتر کار کنم اگه میخوام نمره تافل خوبی بگیرم، اینطوری چیزی نمیشم!

+ رفتم استخر، چند بار با شیرجه پشتک وارو زدم، هی بم اخطار دادن، سوت زدن و داد زدن که خانم نکن! خطرناکه! بازم زدم، سوت بود تو کل استخر که برا من میزدن! و داد و هوار نجات غریق بالا سرم! قبل ازینکه بیرونم کنن، رفتم سونا! مامانم هم کلی ذوقم کردنیشخند.... دوست دارم برم پروانه رو حرفه ای یاد بگیرم.... بعد رمضان میرم کلاس شنا یونی.

+ با دوچرخه اینجانب نقش پسر خانواده رو بازی میکنم، تا یه چیزی تو خونه لازم هست: رستاااااا بپر رو دوچرخه ات برو بخر..... راستشو بخوایید خودم دوست دارمنیشخند اگه خواستم یه روز ازینجا برم، باید دوچرخه ام رو تکه تکه کنم با خودم ببرم، برام مثل دوست دوران خاطرات سختی ام هست....

+ یه صفحه ای هم نوشتم درباره گذشته ام، به اسم : "گذشته تلخ من، پلی برای آینده ای شیرین :)" درباره گذشته ام ....اونایی که از گذشته ام میخواستن بدونن بخونن...

+ باید شروع کنم... تنبلی رو باید بذارم کنار دیگه.... باید برا پایان نامه ام شروع کنم، برا زبان، برا کتابی که مینویسیم.... من میتونم به جاهای خوبی برسم اگه بذارن....

+ اگر بازم زمین خوردم، دستم رو میگیرم به زانو هام و نگاه ام رو فقط به اینده میدوزم و.....من باز هم بلند میشوم!

---------------------------------------------------------------------------------------

+ بعدا نوشت:
یه چیزایی رو یادم رفت بگم...
+ این چند وقته هی تند تند خبر نامزدی همکلاسی هام میرسه.... همشون دارن ازدواج میکنن اونم خفن... با ادمهای خوب..... منم هی احساس بدی بم دس میده که منم استحقاق خوشبختی رو داشتم نه اینهمه زجر..... مهم نیستافسوس

+ تا چند وقت دیگه تولدمه.... همش دارم با خودم فکر میکنم امسال هیشکی رو ندارم بم تبریک بگه بم کادو بده....ناراحت هیییییییی.... اصلا کسی نیست براش تولد من مهم باشه.... اصلا کسی یادش نیست که تولد من کی بوده.....