این قسمت رو شنبه نوشته بودم:

+یه طوریم شده! نپرسین چه طوری، چون خودمم نمیدونم! به شدت احساساتم متغیر شده، یهو میزنم زیر گریه، یهو الکی میخندم، یهو به شدت میرم تو فکر غرق میشم، یهو پر از امید میشم.... جدیدا هم که هر وقت سرم رو میذارم رو بالش، حس میکنم زمین داره به شدت می لرزه.... بعضی وقتا نمیتونم بخوابم.... کی می خواد در برابر زنان در حال طلاق و بعد طلاق و قبل طلاق پاسخگو باشه؟

ازینجا به بعد ماله امشب هست، ساعت 1:24بامداد :

+ امروز رفتم پیش عموم، تو باغش، خیلی خوب بود، همیشه وقتی این عموم رو میبینم، پر میشم از زندگی و امید و انرژی، انگار تو رگ هام خون جدید پمپ میشه .... قبلا هم دربارش گفتم، سفیر بوده، کلی سال از عمرش رو تو کشورهای دیگه زندگی کرده، تقربیا تمام دنیا رو گشته.... به همین خاطر فضای فکریش بازه، همش هم منو ترغیب میکنه برا رفتن... میگه من همه جا تو کلی کشورا دوست و اشنا دارم.... تا حالا چندین بار هم بم گفته، من همیشه آرزو داشتم تو عروس من بشی، حیف که لیاقت نداشتم (البته ماجراش مفصله....) .....کلا آدم رک و بی تعارفی هست،اهل تعریف الکی و این چیزا نیست.... الان پسراش زن دارن ها، خیلی هم خوشبختن....

+ ای غضنفرررررر، خداییش اگه نبود، کار من تو یونی، لنگ بود... آدم یا باید پسر باشه، یا اگه دختره یه همکلاسی پسر خوبی داشته باشه.... خیلی واسه امتحان شنبه کمک کرد...دو روز قبل امتحان، کتاب فارسی مربوط به امتحان رو رو پیدا کرد، برام ایمیل کرد....  کتاب درسی کتابی بود، 400 صفحه، به زبان انگلیسی کاملا گنگ!  میان ترم هم نگرفته بود استاده، کل کتاب واسه پایان ترم! تازه غضنفر میگفت، اگه نتونستید بخونید، بیایید یونی براتون توضیح بدم، منم تشکر کردم، گفتم خودم بخونم راحت ترم.... آخه حالم خوب نبود.... شب امتحان هم زنگید سوالای سال قبل رو گفت، از 8 تا سوال، دو تاش مال سال قبل بود.... فردا هم باید برم، برا کارای TA مون...

+ به شدت دنبال یه وکیل خوب هستم..... جمعه نشسته بودم زانوی غم بغل گرفته بودم، عصر بود بازم... داشتم فکر میکردم کی رو دارم، ازش بپرسم که چی میشه بالاخره... وکیل هم نشدم به درد بخورم! واقعا ازینهمه درسی خوندم و تلاشی که کردم، پشیمون ام(دروغ گفتم، من عاشق رشته ام هستمنیشخند)... خلاصه یهو یادم اومد تو پست های اولیه وبلاگ قبلیم، یکی از خواننده های خانم مطلقه کامنت گذاشته بود، که وکیل هست و اگه سوالی دارم، میتونم بپرسم، رفتم کل وبلاگ قبلی رو زیر و رو کردم، شماره اش رو تو کامنت ها پیدا کردم، هر چند نشد باش درست و حسابی حرف بزنم، ولی تو دلم پر از نور شد! واسه دادگاه مهریه دنبال وکیل بودیم،چون امتحان داشتم جمعه شب ساعت 11 بالاخره یکی پیدا شد، که فرداش بره دادگاه که عقب نیفته.... قرار شد فرداش قبل امتحانم برم سر کوچه شون، برگه وکالت امضا کنم، میخواد آدرس بده، میگه: تهران،...،...، میخندم میگم شهرش رو میدونم که، میگه، ای واییی ببخشید، اشتباه کردم، یه لحظه فکر کردم موکل از خارج از شهره! من :خنثی صبحش رفتم، سر کوچه شون، از ته کوچه، سوار ماشین شده اومده، سر کوچهخنثی یه دختری تقریبا همسن خودم،بش میگم شماره تون هر چی الان میگرفتم اشغال بود، میگه: آرهههه، موکل بود (ساعت 7 صبح!) خنثی کاملا تابلو بود، خیلی خوشاله بالاخره یه پرونده گیرش اومده!،امروز صبح هم زنگ زده، شماره حسابش رو فرستاده، میگه 4 میلیون تومن، رو الان میفرسید؟ یا قسط بندیش میکنید؟.... خدایا ما رو گیر آدم ندید پدید ننداز حداقل! فقط برا یه پرونده مهریه! وکیل طلاقم، تا حالا سه بار با اصرار خواستم بش پول بدم بعد چندین جلسه دادگاه، هنوز نگرفته! میگه بذارید وقتی تکلیف معلوم شد، بعد این دختره هنوز هیچ کاری نکرده، شماره حسابش رو میفرسه! از آدمای پولکی خوشم نمیاد!

+ فهمیدم باید خودم دنبال وکیل خوب باشم، نمیشه بشینم به امید بابام، یا هر کی دیگه! این روزا اولین جمله ام بعد سلام به هر کی: وکیل خوب سراغ داری؟

+ یعنی چی میشه؟افسوس دلم میخواد چشمام رو ببندم، بعد باز کنم، فقط چند لحظه تو آینده رو ببینم، اگه دیدم بازم قراره بدبختی های من سلسله وار ادامه داشته باشه، از الان یه فکری کنم برا خودم....

+ گفتی ننویس، ننوشتم ازت! به هر حال اینجا حقوق افراد، رعایت میشه!