سلامممم، خوبید؟ خوب هستید؟ منم خوبم خدا رو هزار بار شکر...لبخند

من یه دوست خیلی صمیمی و خوبی سال چهار ابتدایی داشتم، بعد با خانوادش منتقل شدن یه شهر دیگه، فک کنم مشهد... تا مدتها زنگ میزدیم، ولی دیگه، بازم اونا رفتن به یه شهر دیگه و نفهمیدم چه طور شد، همدیگرو گم کردیم، اون وقت ها هم که موبایل و این حرفا، بچه ها نداشتن...
ولی خیلی خوابش رو میدیدم، هنوزم دلم میخواد پیداش کنم، تو فیس بوک، کلی گشتم، تو این سایت های ایرانی ها برا گمشده ها اسم نوشتم، ولی پیداش نمیکنم... گفتم از طریق این وبلاگ که دیگه جهانی شده (جوک سالنیشخند) دنبالش بگردم.....

گمشده من: فاطمه حصاری.... دختری با چشمان خاکستری، پوست سفید... یه مشخصه خیلی مهمی که داره و میشه به راحتی پیداش کرد، اینه که باباش دکتر ارتوپد بود، متخصص بود اون وقتها، خیلی هم تو شهر ما معروف بود.... آیا شما، دکتر حصاری، متخصص ارتوپد را میشناسید؟ در صورت پیدا شدن گمشده، مژدگانی خوبی دریافت خواهید کرد....نیشخند

+ امتحانم بد نبود، خدا رو شکر.... میان ترم بود.... کلا این درسه، اساسی ترین و مهم ترین درس ارشد هست، میگن نمره هم توش خیلی بد میشه، استاد مجبور میشه، دو نمره اضافی به همه بده تا حداکثر 60 درصد بچه ها پاس شن.... کلا بد و سخت پاس میکنن.... استاد دیوانه هم سر جلسه اومد، دقیقا سر همون سوال اول، بم گفت، تو غیبت هات بیش از حد مجاز بوده، نفهمیدم دیگه چه طوری نوشتم! تمرکزم پرید به کللللل، آخه این هر کی رو دوست داره پاس میکنه، هر کی رو هم دوست نداره نمیکنه.... تعداد غیبت های مجاز حداکثر 3 تا هس... حدس بزنید من چند جلسه غیبت داشتم؟ حتما حدس بزنید، یادتون نره ها...

+ جمعه نوشت: اونم عصر دم غروب.... لعنتی...
ای دل خوشکلم، قرار نشد ها! قرار بود با هم خوب باشیم کنار بیاییم، تو هی نگیری، تا من ناراحت نشم... تو که بهتر از هر کسی تو این دنیا دیدی، تمام غم ها و غصه ها مثه خوشی ها مث کف روی آب ان، پس بخند! صد بار بت گفتم: من جرب المجرب حلت به الندامة.... پس گور بابای همه شون.... بت وقت میدم، دوست ندارم بت بگم، نه، دیگه تمومش کن، دوست ندارم حس کنم، گرفته ای یا اینکه تو فکر میری، دوست دارم خودت به این نتیجه برسی، زمان بهت نشون بده.... مثل همیشه، مثل بقیه.... حتی اگه خدا هم کاری برات نکنه، که بالاخره یه روز میکنه، قانون دنیا اینه که: هر کس آن درود عاقبت که کشت... غصه نخور، خودم حواسم بت هست... خدا هست.... مثل همیشه... فقط حواست به خودت باشه... عاقبت بعضی از چیزا رو مثه... دیدی.... دوستت دارم، رستای عزیزمماچ تو دختر قوی ای هستی، دردی که تورو نکشه، محکم ترت خواهد کرد... پس بخندلبخند

+نتیجه نوشت:

1.دیگه مطمئن شدم که همون دکتر محمد حصاری تو مشهد هست... به امید اون روزی که بعد 13 سال، بهترین دوست دوران کودکی ام رو باش حرف بزنم.... خیلی هیجانی هست نه؟نیشخند

2.واقعا نمیدونم چرا کسی عدد 7 رو نگفت؟؟؟ عدد مقدس هفتنیشخند من هفت جلسه غیبت داشتم، و این عدد واقعا تو یونی ما خیلی خیلی زیاده، فک کنم بعضی از استادها که براشون حضور سر کلاس مهمه، اگه کسی تا این حد غیبت داشته باشه، با 0.25 می اندازنش....