+این پست رو دو روز پیش نوشتم، دنبال قالب خوب میگشتم، که متاسفانه پیدا نشد، دیدم دیگه زشته پست نذارم، با همین قالب زشت گذاشتمش.... من قالب خوب و با کیفیت میخوامگریه

دیدید کلا بعضی ها تو مسائل عاطفی، بد شانس اند، هر کی سر راهشون قرار میگیره، یا مردش نیست، یا نامرده، این افراد هر کاری هم کنن بد شانس اند، ربطی هم به هیچی نداره، فقط می دونم اونا از همه هم احساساتی ترن، یکی از بد شانس ترین هاشون منم، می خوام این واقعیت رو قبول کنم و باش کنار بیام، البته این اصلا به این معنی نیست که سعی می کنم این حقیقت رو دوست داشته باشم، نه! اتفاقا ازش بدم میاد، و هیچوقت هم این قسمت از زندگی ام رو دوست نخواهم داشت، ولی می خوام قبولش کنم، دیگه نمی خوام باش سر جنگ داشته باشم، میخوام ignore اش کنم و نذارم بقیه ابعاد زندگیم رو هم فلج کنه، نمی خوام بذارم غصه اش، زندگیم و جوونیم و خوشی امروزم رو هم ازم بگیره، به همین خاطر یه تصمیم بزرگ گرفتم، تصمیمی که واقعا با تمام وجودم و اراده ام گرفتم: می خوام دیگه تا عمر دارم نذارم هیچ مردی وارد زندگیم بشه، وارد محدوده قلبم بشه، می خوام تبدیل بشم به یه دختر با قلبی از سنگ، میخوام تمام احساسات سرشار و ظریفم رو دفن کنم، همش رو..... هیچ مردی تو این دنیا لیاقت عشق بزرگ و فداکاری من رو نداره، هیچ مردی، نمیتونه حجم وسیع قلب منو درک کنه یا قدرش رو بدونه، پس همون بهتر که این قسمت از زندگیم که همیشه جز بد شانسی و بد بیاری و بدبختی و ضربه و ناراحتی و افسردگی، برام چیز دیگه ای نداشته، کنار گذاشته بشه..... عشق رو میذارم برا همون آدمای خوش شانس، برا همون هایی که عشق موفق دارن، همون هایی که بعدش ازدواج میکنن و خوشبخت میشن، من میخوام خوشبختیم رو تو یه زمینه دیگه داشته باشم، میخوام خوشبختی ام فقط بین خودم و خودم باشه، درس بخونم، هر جا و هر رشته ای که هستم، بهترین باشم، پیشرفت کنم و به جاهای بالا برسم.... کلا جنس مذکر برام بی خاصیت ترین و کم اهمیت ترین، مسئله تو زندگیم باشه، می خوام خودمو دوست داشته باشم، اول خودم، آخر هم خودم... همیشه تو زندگیم آدما برام مهم تر از خودم بودن..... حداقل خودم، خودمو دوست داشته باشم.... یه زن دایی دارم، واقعا به نظرم موفق ترین زنی هست که تا حالا دیدم، فوق تخصص سرطان داره، رئیس یه بیمارستان بزرگ هم هست، خیاطی و آشپزی اش حرف نداره، رانندگیش هم عالیه، مدام هم از خارج کشور دعوت نامه براش میاد، برا کنفرانس های بین المللی. 29 اسفند، صبح زود از یکی از کشورهای خارجی برگشته بود، عصر یکم فروردین، تمام شیرینی های عیدش آماده بود، همیشه خودش شیرینی هاش رو درست میکنه، و واقعا خوشمزه ان و خیلی متنوع.... بعدش هم ما رو برد باغچه اش رو نشونمون داد که کلی درخت و گل کاشته بود.... ولی خب خیلی آدم بد اخلاق و اعصاب خورد کنی هست ها، از بس پز میده و تو سر بقیه آدم ها میزنه، خیلی نیش و کنایه میزنه و به همین خاطر تو فامیل کسی رابطه خوبی باش نداره... با داییم هم مشکل خیلی دارن متاسفانه، کلا طلاق عاطفی و این حرفا... هفته پیش خونمون بودن، پا گذاشتم رو غرورم و تمام کینه هایی که ازش به دلم دارم و بش گفتم: زن دایی، من شما رو آدم خیلی موفقی می دونم، دوس دارم یه روز مثه شما پیشرفت کنم.... چشاش شد 8 تا! گفت: چی؟؟؟؟ دوباره تکرار کردم، واییییی شروع کرد به پز دادن و قاه قاه خندیدن... گفتم عجب غلطی کردما! ولی یه سری حرفا زد خیلی به دلم نشست، مثلا گفت: من از متاهل شدن خیلی پشیمونم، اگه مجرد بودم الان صد بار بیشتر پیشرفت کرده بودم، همین قدر که باید وقت بذارم برا بچه ها و خانه داری، اگه رو درس گذاشته بودم الان به جاهای خیلی بالاتری رسیده بودم.... گفت به خارج رفتن اصلا شک نکن، به هر قیمتی شده برو.... و یه سری حرفای دیگه......

یعنی موفق میشم؟ یه روز میشه احساس کنم، یه زن موفق هستم؟ خوبه خیلی از فاکتورهای یه انسان موفق رو دارم، ولی دوست دارم بشم مثه زن داییم، رانندگیم بهتر از اونه، کلا حرف نداره، اینو بقیه میگن، آشپزی ام و ذوق و سلیقه ام هم خوبه، قیافه ام هم ازون بهتره، پر انرژی تر از اون هم هستم، (چقدر از خودم تعریف کردمنیشخند) فقط باید رییس یه جایی بشم و مثل اون پولدار.... البته نا گفته نماند، ایشون تقریبا 30 سال از من بزرگتر تشریف دارن، خب پس حالا حالا ها وقت دارم....

خلاصه دوست دارم ازین به بعد، سعی کنم فقط تفریح داشته باشم و خوش بگذرونم، و پیشرفت کنم، و جنس مذکر به اندازه پشیزی هم برام ارزش نداشته باشه، و کاملا از زندگی ام shift+delete کنم، تا ببینم دنیا بازم چه بلایی سرم میاره، تا ببینم به کجا کشیده میشم و آخرش چی میشه....

پ ن 1: به خاطر تاخیرم از همتون عذر میخوام...
پ ن 2: قالب وبلاگم رو دوس ندارم، نمیدونم چرا به دلم نمیشنه، با کلاس نیست، ولی هر چی و هر کجا گشتم، نتونسم قالب خوب پیدا کنم.... اگه کسی سایت خوبی میشناسه که قالب با کیفیت بالا ارائه میده معرفی کنه بی زحمت، مرسی، خواهشا کمک کنید تو این زمینه، که بسیار این قالب جدید رو اعصابمهگریه
پ ن 3: ازین به بعد تو این وبلاگ فقط وقت هایی که خوبم و انرژی دارم می نویسم، دلم نمیخواد این وبلاگم از غم توش پر شه، به همین خاطر تصمیم گرفتم، اگه روزی دلم گرفت، تو وبلاگ قبلی ام بنویسم...
پ ن 4: مرسی به خاطر همراهی همتون...