همین طوری یهو دلم کشید بنویسم.... خب حالا باید فکر کنم از کجا بنویسممتفکر

نمیدونم چرا یه مدت زیادی هست احساس خنگی وحشتناکی میکنم، یعنی یه صفحه از جزوه رو امروز عصر خوندم، باورتون میشه تا حالا 4 بار خوندم، هنوز نفهمیدم چی بوده! و چه طور شد... اصلا دقت نمیکنم، همش حواسم پرت هست، همش مغزم داره آدمای مختلف رو واکاوی میکنه، میره تو آینده، خیالات مبهم، یا دارم با موبایلم ور میرم، یا تو نت میچرخم، اصلا انگار من از ترم قبل سرم به سنگ نخورده، هنوز درس نگرفتم.... وای خدایا چرا انقدر منو احمق آفریدی؟ بله! 3 روز دیگه هم گذشت و رفت من هنوز تو یه صحفه از جزوه ام موندم.... کل کارام رو لیست کردم زیاد بود، حال انجام هیچکدومشون رو ندارمناراحت

امروز همه رفتن با دو عمه ام و خانوادشون، باغ، من موندم و بازم این چهار دیواری.... زندگیم توی یه رکود عجیبی گیر کرده خیلی وقته، دقیقا شده عین مرداب، لامصب تکون نمیخوره، یه اتفاق جدید و خارق العاده ای بیفته یه کم مغز آدم رو به خودش مشغول کنه تا انقدر تو فکرای مسخره نرم.... دیگه حتی آدم ها هم خوشحالم نمیکنن، دور و برم همه جوره شلوغه، خیلی شلوغه، که بعضی وقتها نمیدونم باید به کی جواب بدم، ولی لامصب بعضی وقتها می خشکه، دقیقا عین کویر لوت... ولی دیگه آدم ها رو هم نمیخوام، درس هم نمیخوام، اصلا من چی میخوام؟ همیشه ناشکر بودم..... خدایا منو ببخش، ای کاش رفته بودم امروز با بقیه تا اینطوری خل نشم.... گفتم دوباره بحث طلاق پیش میاد، نرفتم، آخه برا اولین بار بعد 10 ماه در سطح فامیل ظاهر شدم، شب پیش....همش بحث طلاق بود.

راستی خودم خودمو چشم نزنم ماشالا، متبحر شدم در کنار گذاشتن آدمانیشخند عین عین که به زباله دانی مغزم شتافته بد رقم (برای اولین بار در عمرم هست که فکر کردن بش اصلا هیچ حسی بم دست نمیده)، صدیقه هم تقریبا 40 روز پیش، بعد یک ماه اس داد، منم فقط در جواب اینو زدم : شما؟ ، با یکی دیگه هم دقیقا همین کار رو کردم، که تبریک عید زده بود، تا ما تحت همشون بسوزهشیطان روباه هم که دیگه اگه شما ازش خبر داشته باشید، منم دارم. خوشحالم خطم رو عوض کردم تا از شر همشون راحت باشم....

راستی، به اس های این غضنفر هم کلا یکی در میون و کاملا رسمی جواب میدم، یا اصلا جواب نمیدم، بیچاره دیروز یه اس رو سه بار زد، جواب ندادم.... نفر بعدی که باید پرت شه بیرون اینه...... ولی خب به صورت کاملا نمیشه، چون کلی کار تحقیقاتی با هم داریم، ولی میخوام ازین به بعد در سطح دانشگاه هیچ احدی منو اینو با هم نبینه....

همین! یه پست بی خود بود، ببخشید..... شاید حذفش کردم....

-----------------------------------------------------------------------------------------------

یهویی نوشت:نیشخند

I'm a big big girl

in a big big world

It's not a big big thing if you leave me

but I do do feel that

I do do will miss you much

miss you much...

پ ن: یهویی نوشت را نوشته ای گویند، که یهو در اثر بیش از اندازه فکر کردن به افکار مزخرف ، وارد مغز انسان میشود و لامصب بیرون نمیرود تا در اینجا نوشته شودنیشخند