سلام به همه، ایشالا حالتون خوب باشه...

+ از احوال خودم بخوام بگم، باید بگم خوبم خدا رو شکر... نمیدونم شنیدید یا نه، میگن کسایی که تو زندگیشون سختی زیاد کشیدن، گریه زیاد کردن، دلشون یه جورایی هست... دل منم یه جورایی هست... (خودمم نفهمیدم چی گفتم نیشخند) ولی مثلا قشنگ وقتی یه اتفاقی میفته، خیلی خوب حس میکنم که آخرش چی میشه... این روزا حس خوبی دارم ولی بر خلاف همیشه انگار دلم خیلی محکمه....

 

+ منظور من از آدم پایین و بالا در پست قبلی این نبود که مثلا یکی از مالی یا مدرک بالاتره یا پایینتره... منظور من جایگاههایی هس که ما به آدم ها میدیدم تو مغز و دلمون... اتفاقا تا حالا شده که خودم به شخصه از کسی خیلی خوشم بیاد که طرف نه تحصیلات داره نه پول... که البته اتفاقا یکی شون خیلی برام هنوزم آدم بسیار بالایی محسوب میشه خنده ... و جالبترش اینه که اون آدمی که تو پست قبلی، از دسته پایین ها یادش کردم، دارای تحصیلات بالاتر از خودم در رشته خودم و با وضع مالی خیلی خوب است از خود راضی ولی خب دست خود آدم که نیست، قلب آدم به بعضیا جایگاهی میده که نباید بده و ما واقعا انگار سرمون بالاست واسه اونا، که آدم هایی که پایین جا گذاشتیم رو نمیبینیم.... 

+ آقا، ما اسفند 92 که رفتیم مکه، خیلی ولخرجی کردم (!!! نیشخند) و تنها چیزی که واسه خودم خریدم ازونجا، از یکی از پاساژ های خوب مکه، یه کرم صورت خریدم، با یه قیمت بالایی، بعدشم کلی فحش دادم به خودم که کاشکی به جاش دو سه دست لباس خریده بودم... یه مدتی استفاده کردم دیدم خیلی عالیه، واقعا عالی بود، پوستم میشد مثل آیینه... خلاصه منم با خودم گفتم اینو میذارم کنار، فقط و فقط در مواقع حساس، در دیدارهای مهم استفاده میکنم، حیفه، گیر هم نمیاد اینجا اصلشخنده

جاتون خالی، ده دوازده روز پیش در سفری که به یکی از کشورهای همسایه داشتم، تو فرودگاه برگشت به ایران، روز آخر، همونطوری که خرامان الکی میچرخیدم، یهو چشمم افتاد به اون کرم... مث برق رفتم و بدون تردیدی یه جعبه بزرگش رو برداشتم و رفتم حساب کنم، (حالا اینکه دیگه هیچ پولی هم برام نمونده بود و با بدبختی پولشو جور کردم بماند) خریدمش و اومدم ایران، رسیدم اتاقم اولین کاری که کردم این بود که یه مشتی زدم رو صورتم خنده 

بعد باز گفتم نه حیفه، بهتره اول اون قبلی رو تموم کنم، نگاه کردم دیدم قبلیه دو ماهه انقضاش گذشته، نصفشم مونده خنده بعله... تا امروز، کار من فقط شده روزی یه مشتی کرم زدن ازون قدیمیه که واقعا دارم میسوزم باید تموم شه هر طور شده، ولی تا اون روز تاریخ انقضای این جدیده هم نگذره، صلوات خنده

+ کلی کار عقب مونده دارم... کلی لباس نشسته، اتاق بهم ریخته، رفتن به دکتر چشم و دندان واسه معاینه سالیانه، کلی خرید... کارهای مقاله ام اینا هم از یه طرف دیگه... روزی 30 دقیقه میشینم پاش فقط که خسته نشم نیشخند ولی خدا رو هزار بار شکر به خاطر رعایت هایی که کردم و دوچرخه سواری های مداومم وزنم برگشت به مقدار قبلی، تا حد زیادی...  نمیدونم چطوری برنامه ریزی کنم که به همه کارهام برسم... تازه نزدیک به یه ماه هم هست که حتی نرسیدم هیچگونه فیلم و سریالی رو ببیم، game of thrones هم همش قسمت های جدیدش میاد و من هنوز حتی نتونسم دانلود کنم....

+ بعضی وقتا میشینم به زندگی خودم و دوستام نگاه میکنم، و نقاط بدیهی رو مقایسه میکنم (نه عکس ها نه خنده ها نه ظواهر... اتفاقاتی که براشون میفته رو میگم) میبینم واقعا بعضیا خر شانس ان، منم شانسم گوساله اس خنده بعد الکی الکی دلم میگیره میزنم زیر گریه... ولی خب بهر حال من واقعا امیدوارم آینده همش برام یه جا جبران شه... شانسم یهو بشه گاو نیشخند

+ خدای خوب و مهربان، لطفا همیشه مهربان باش... هر چه تا اینجا زندگیم به گند کشید، بس است... منو به آرزوهایم برسان... اندکی معجزه برای من کافی است...نیشخند

+ کامنت ها همش تایید شده، نمیدونم چرا نوشته 0 !