فقط 5 دقیقه هست اومدم خونه.... هنوز لباس عوض نکردم...

امروز دفاع کردم از پایان نامه ارشدم.... یه حس بدی دارم، دارم اشک میریزم.... مخصوصا غروب هست... دلم گرفته.... دلم نمیخواد به این فکر کنم که این 7 سال تموم شد... من نصف این 7 سال رو تو چاردیواری این دانشگاه گذروندم....

دلم برای آزمایشگاهمون، دلم برای همکلاسی هام، دلم برای استادم، دلم حتی برای دکتر ب که ازش بدم میاد، دلم برای آجر های دانشگاه مهندسی، راهرو ها، دلم تنگ میشه... 

استاد راهنمام، در عملی بی سابقه، بعد از تمام شدن ارائه ام، قبل شروع سوالات اساتید، گفت ببخشید من میخام چند دقیقه حرف بزنم.... گفت: من این موضوعی که به ایشون دادم رو جرات نمیکردم به کسی بدم، ایشون حتی تونستن از نطر ریاضیاتی تمام فرمول ها رو به جواب آخر برسن، کارشون شبیه سازی بسیار سنگینی داشته، و واقعا عالی از پسش براومدن، حتی میتونم بگم به کارشون بیشتر از تز دکترای خودم ایمان دارم، و بالاتره و واقعا زیاد کار شده، کارشون ترکیب 3 سناریوی مختلف بوده و واقعا عالی از پسش براومدن.... استاد داورم همون دکتر ب، و استاد مشاورمم تایید کردن، که کارم واقعا سنگین بوده، و همشون ازم تعریف کردن... 

دکتر ب، بعدش شروع کرد به پرسیدن سوالات چرت و پرت، برگشته میگه: خانم مهندس، فکر کن یه شرکتی تاسیس کردی، حالا کدوم سناریو رو انتخاب میکنی؟ منم برگشتم گفتم: استاد والا بستگی داره! همه خندیدن، بعدش کلی توضیح دادم، بازم آخر خودش یه مقداری حرف زد و گفت حالا میگی کدوم؟ منم واقعا از بس سوالش چرت بود، دست و پامو گم کردم، گفتم: استاد هر کدوم که شما بگید، کدومش به نظرتون؟ خنده دیگه سالن منفجر شد....

بچه ها خیلی زیاد اومده بودن، تقریبا تمام دوستام اومده بودن.... من برای هر کی رفتم، چیزی نخریده بودم، واقعا شرمنده ام کردن، برای گلی و شیرینی اورده بودن.... خلاصه خیلی خوب بود خدا رو شکر.... ولی خب چند تا اشتباه لفظی ضایع داشتم خنده

اول از همه که استاد عزیزم رو اشتباهی استاد مشاور خطاب کردم، بعدشم برگشتم گفتم در طول این 7 سال تدریسم در این دانشگاه خنده

آخرشم عکس گرفتیم با استادا.... خیلی خوب بود ولی دلم گرفت واقعا.... به همه هم شیرینی دادم، از کارمندهای دانشگاه تا نگهبانی و سوپر خیابون دانشکده و راننده ای که باش برگشتم خونه.....

+ بعد تموم شدن کارهام، رفتم یکی از دسته گل هامو دادم به استاد عزیزم.... اشک تو چشام جمع شده بود... دلم نمیخاست ازش خدافظی کنم.... دلم میخاست بغلش کنم ازش به خاطر تمام کمک هاش تشکر کنم.... دلم میخواست بش بگم که بهترین استاد کل عمرم بوده، و خیلی دوسش دارم.... ولی حیف که نمیشد........

+ در ضمن، بالاترین نمره بین تمام ورودی هامون رو هم گرفتم نیشخند نمیگم چند ولی نیشخند از 19 و نیم بالاتر گرفتم از خود راضی

+ به یکی از رویاهام به بهترین نحو ممکن رسیدم، خدایا ممنونم....