این شرافت، نمره هاش این ترم یدین شرح اند: 18.8 و 18.4 و 20...... خدایا یه کم عقل به من هم عطا بفرما.... امروز رفتیم برا پروژه هامون، من تنبلیم شده بود، قسمت خودم رو اصلا مطالعه کافی نداشتم، اونا خیلی آماده و حاضر بودن، خیلی ضایع شدم و نزدیک بود اشکم در بیاد از دست خودمناراحت،خیلی خیلی ضایع شدم، گفتم حالا میان میگن: خانم فلانی، اصلا بهتره شما دیگه جزو گروه نباشید.... باید جبران کنم! حتما!... موبایل غضنفر زنگ خورد، از اتاق رفت بیرون، من و شرافت سر صحبت باز شد، میگه: من نماز نمیخونم، کلا از دین بری شدم و فهمیدم، همه چیزش چرته! منم یه کم حرف زدم، با بعضی جاهای حرفش، موافق نبودم، ولی حرفای جالبی میزد، تقریبا نیم ساعت حرف زدیم ولی کلا فکر نمیکردم همچین آدمی باشه.... بعد که غضنفر اومد تمومش کردیم، آخه غضنفر تاب این مدل حرفا رو نداره!.... بعدشم که کارمون تموم شد، شرافت رفت، میبینم غضنفر ناراحته، میگم چیزی شده؟ الان کلاس داریما، باید بریم. میگه : از دستتون خیلی ناراحتم! گفتم چرا؟ به خاطر اینکه آماده نبودم؟ گفت: نمیتونم face to face بگم، شب بهتون ایمیل میزنم . من:خنثی

دیروز روباه ننه، دوبار زنگید خونمون، بار اول بر نداشتیم، بار دوم مامانم برداشت، بعد 9 ماه تازه یادش افتاده، باید زنگ بزنه، که مثلا منو بر گردونه؟ بگه چرا عروسم نیست؟ بعد اونهمه شهادت دروغ؟ بعد اون دفعه قبل ، همون اوایل که زنگ زده بود، فقط بد و بیراه گفته بود؟ چه جوری روش میشه؟ حالا اندفه انگار پوست انداخته بود .... من از روباه متنفرم، و به هیچ وجه به اون زندگی نکبت بار با خفت برنمیگردم! من عشق میخوام، آرامش میخام، پولش و پز پزشکی اش و قیافه اش، بخوره وسط فرق سرش!

راستشو بخوایید عین عین یه جاسوسی تو دانشکده ما داشت، که حتی ریز کارهایی که کرده بودم رو عین عین خبر داشت! نفهمیدم کی بود، ولی حدس میزنم کیه! از روی قرائن و شواهد... اون روز منو دید تو اتاق که نشستم کنار غضنفر؛ دقیقا تابلو تابلو برگشت عقب، دوباره نگام کرد، منم برا اینکه ما تحت شون بسوزه، نیش ام رو تا بناگوش باز کردم و خودمو به غضنفر نزدیک تر کردم! (بعدش حس پشیمانی زیادی بم دست داد، دلیل نمیشد، نجابت خودمو زیر سوال ببرم تا ما تحت یکی دیگه رو بسوزنم!)

پ ن : نمی دونم چرا این چند وقته، فقط آدمایی دور و برم هستن که خیلی متفاوت فکر میکنن، این روزها تمام اعتقادات این 20 و خورده ساله ام رو به چالش کشیدن، دارم کم کم حس میکنم، یه عمر گول خوردم!

خبر مهم: واخواهی من برای حکم عدم تمکین، رد شده، یعنی من الان ملزم به تمکین هستم و ناشزه محسوب میشم، از نفقه هم محرومم، به طور خلاصه: آقای قاضی، حرفها و شهود من رو به فلانش هم حساب نکرده! بر .... لعنت!

دوست دارم این پست ادامه داشته باشه.....