سلام، سلام، صد تا سلام لبخند تنها عاملی که باعث انرژی بگیرم و بیام بنویسم کامنت های پر از محبت دوستای خوبم بود که حالم رو پرسیده بودن... سمانه، هما، اسلیم، راشا، مهرنیا، زهرا، بانوی تنهایی.... (خدا کنه کسی رو جا ننداخته باشماسترس نیشخند) عاشقتونم...

راستش رو بخوایید اتفاق خاصی نیفتاده که دلیلم بشه برا نوشتن... ولی سعی میکنم همه چیز رو به طور خلاصه بگم:

+ زندگی خوب بود، همه چیز داشت آروم پیش می رفت... خوب نبود، فقط همین قدر که بد نبود، کافی بود... سرم به کارم خودم گرم بود، با سرعت و راندمان بالا به زندگیم میرسیدم... که یهو اتفاقی همه چیز رو بهم ریخت... ولی دارم کم کم خودم رو دوباره درست میکنم... و شک ندارم از پسش بر میام... دوست ندارم اصلا درباره اش حرفی بزنم و فقط و فقط دوست صمیمی ام صدیقه از ماجرا خبر داره...

+ خدا رو هزار بار شکر، اوضاع خونه هم خیلی خوبه... یک ماه و نیم پیش، یه دعوای اساسی بعد مدت ها با مامانم شد...خیلی اساسی... تا حدی که بش گفتم نمی بخشمت ازین که منو به دنیا اوردی که فقط منو زجر بدی، من که خوشی از زندگیم ندیدم، تو هم یه زخم عمیقی... ولی از بعد یک هفته که باز دوباره باش حرف زدم، تا الان رفتارش خیلی عوض شده... زخم زبونش تقریبا به صفر سیده... خدا رو هزار بار شکر... دوستای خیلی خیلی خوبی دارم... روابطم با دوستام رو صمیمی تر کردم و اونا هم منو خیلی دوست دارند... و بخاطرش خیلی خوشحالم

+ امروز رفتم دانشگاه، پیش استادم... کاوه منو تو راهرو دید. بعد یه ساعت که کارم با استادم تموم شد، دیدم 13 باز زنگ زده، 7 تا هم اس داده که بیا مرکز کامپیوتر ببینمت... دلم نیومد بازم محلش ندم... به اندازه 2 دقیقه! رفتم و یه سلامی کردم و گفتم ببخشید عجله دارم... بیچاره دلم براش سوخت... ولی خدا شاهده که من تمام تلاشم رو کردم، واقعا به درد من نمی خورد... در آینده هم من هم خودش بدبخت میشیم...

+ همانا از بزرگترین خوشی های دنیا، رانندگی با سرعت 120 130 ، بلند کردن ضبط در حالی که در حال پخش آهنگ مورد علاقه باشد و رقصیدن و بلند خواندن با آن (فریاد زدننیشخند) در حالی که شیشه ها پایین باشد، روسری افتاده باشد باد به شدت در لای موها بوزد، ظهر باشد، در بلواری بزرگ، مستقیم و خلوت خلوت، می باشد... می شود جزو آزادی های یواشکی و عجیب می چسبد... (نوشتم خلوت، کله ظهر، تورو خدا منکراتی اش نکنید هانیشخند) حالا کی این لذت رو تجربه کرده؟ دشمنننن.. من نکردمنیشخند

+ ببخشید، به دلیل مشکلات نرسیدم اون پستی رو که قول داده بودم ویرایش کنم و بذارم... ولی متنش آماده هست... یه مسیله ای هم هست نیاز به مشورت با اهل فن دارم که باید حتما باهاتون مشورت کنم...

+ دعا کنید که عاقل شملبخند عقل تنها چیزی هست که اگه من داشتم الان وضعم خیلی بهتر بودنیشخند

+ هر کی که اینجا رو می خونه، برام کامنت همراه با آدرس (الزامی) بذاره، حالا یا ایمیل یا آدرس وبلاگ... نه قصد عوض کردن آدرس رو دارم نه قصد رمزی نوشتن... فقط دوست دارم بدونم چند نفر و کیا میان اینجا و دلیل دیگه ای هم داره که بعدا می فهمید... این حرفم کاملا جدی بود... حتی با اونایی که باهاشون دوست هستم... استثنایی وجود نداره... بازم ممنونم ازتون دوستای خیلی خوبملبخند