با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستانلبخند

مسایل مختلفی هست که خدمتتون باید عرض کنم، که کوتاه ولی جامع و شامل بیان میدارم:

1.اول از همه اینکه این چند روز، مریض بودم، یا تب و لرز یا همش حالت تهوع داشتم یا سرم سنگین بود یا سردرد داشتم، یا حال نداشتم، یا خواب آلود بودم... چشم  شب ها هم خواب آدم های مختلف رو میبینم، خواب هایی که زجر آورن! ... خدا رو شکر امروز بهترم، فقط گلوم هم شروع کرده به درد کردن!

2. با توجه به وضع نامساعد جمسی، باید از همه از دوستای وبلاگ نویسی که نرسیدم براشون کامنت بذارم عذرخواهی کنم از جمله دخترک عزیزم و سانی جون و عمه عزیز ... رز عزیزم بابت کامنت های خصوصی ات بسیارررر ناراحت شدم قول میدم دعا کنم همه چیز خوب و اوکی بشه گلم، ببخشید نمیرسم برات ایمیل بزنم.....

3. سال 92... سال دادگاهها... سال اشک ها... سال طلاق... سال حس هایی متفاوت... سال بیداری های تا صبح، خاطرات فراموش نشدنی... سال عمیق تر شدن دوستی هام... سال خاطره نویسی در وبلاگ... سال نمره های خوب... سال آدم های جدید، ملاقات های جدید... سال تصمیم های جدید، تصمیم های بزرگ... سال تغییر عقیده ها، شکل گرفتن شخصیت... سال محکم تر شدن... حتی سال خنده ها، سال رهایی، سال خوبی ها...لبخند

4. درباره کاوه هم، خوبیم فعلا، خبر خاصی نیست... ولی بیشتر از قبل فهمیدم من برا ازدواج و یه زندگی معمولی آفریده نشدم! حداقل تا یه 10 سال دیگه ایچشمک

5. و اما مهمترین بند نوشته ام: حلالیت! حلال کنید دیگه ... دارم بار و بندیل ام رو میبندم که برم... خدا کنه بتونم برا همیشه برم... دیگه رستا رو نبینید هی از دست این نوشته های من حرص نخوریدمژه ولی خداییش حلال کنید... همیشه سعی کردم کسی رو ناراحت نکنم، تو جواب کامنت ها با ادب و احترام به همه، به همه همه خواننده ها ج بدم، سعی کردم دل کسی رو نشکونم، حتی اگه دل خودم شکسته باشه... خب حالا، من چرا می خوام برم؟ دکتر ها جوابم کردن؟ دارم میمیرم؟ یه بیماری ناشناخته دارم؟.... نـــــــــــــــــــــــه، خدا رو شکر هزار بار، نــــــــــــــــــــــــــــهنیشخند... وبلاگ رو میخوام ببندم؟ ابرو..... اونم نههههه، قول دادم که حالا حالا ها اینجا رو نمیبندم... مشرف می شویم به سفری روحانی، مکه مکرمه مدینه منوره... اونجا همه تون رو به یاد میارم و چند نفر هم تو ذهنم هستن که براشون دعا کنم حتما و براشون اونجا نماز بخونم، از جمله یک دختر عزیزم، همایی جونم، و دخترک خوشکلم، همچنین الحان عزیزم، سارا جون دختری از جنس دریا، عمه جونم و مسی مهربونم... خلاصه نیستم تا یه 12 روزی... گفتم که یه وقت نگرانم نشیدلبخند ... البته اگه اونجا دسترسی به نت پیدا کنم و وقت باشه حتما پست میذارم.

6. چون نیستم دیگه، پس نمیتونم تا قبل سال تحویل براتون پست تبریک سال جدید بنویسم پس از همینجا و همین الان به همتون، سال 93 رو تبریک میگم و امیدوارم سال 93 برا همه تون، سال تحقق آرزوها و رویاهاتون باشه، و یه سال کاملا متفاوت و عالی... در واقع بهترین سال عمرتون باشه... همه تون رو دوست دارم، از هر نژاد و قوم و هر جنس و هر سنی که هستید... مراقب خودتون باشیدقلببغلماچمژه