نمیدانیم بخندیم یا ناراحت باشیم.... بخندیم یا گریه کنیم.... بخندیم یا افسرده شویم... بخندیم یا بر اقبال مان لعنت بفرستیم... بخندیم یا گریه کنیم که انقدر پیش بینی مان دقیق درست از آب در آمد...

ما میخندیم.... میخندیم... شما هم بخندید... حتی حسودانی که فحش دادن بابت رمزی کردن، شما هم بخندید... دوستان خوبم هم بخندید.... واقعا داریم می خندیم ها... اصلا ای کاش میشد عکسی بگیریم بگذاریم ببنید چه طور میخندیم...

تمام شدخنده نمیدانستم چه طور بگوییم... میخواستیم وبلاگ را حذف کنیم... یا برای مدت طولانی ننویسیم، گفتیم ما محکم تر از اینیم....

مطلقه نشدیم که شرافتمان را مفت به کسی بفروشیم... راحت تر از آب خوردنی گفتیم: تمام... هر چند مقداری هم اشک ریختیم... ولی کسی که حرف هایی عجیب و غریب بزند بعد از 2 روز، باید برود و گم شود... تا آخر کار را خواندیم .... شرافت مان را به راحتی نمی فروشیم... سختی نکشیدیم تا عروسک بازی دست کسی باشیم... ما هنوز هم رستای خوشحال می مانیم...

شاید کلا جنس مردان خراب هست... میرویم فمنیسم می شویمنیشخند...

 

راهمان روشن است و مقصدمان معلوم... به راهمان ادامه خواهیم داد تا زمانی که خدایی که ما را با این اقبال تمبیده آفرید، جان ما را بگیرد و راحتمان کند.... خدایا دست از سر ما بردار... برو به بقیه ازین گیر ها بده... ما که داشتیم زندگی خودمان را میکردیم، سرمان پایین بود، از زندگی ساده یمان راضی بودیم... به کسی بدی کردیم؟ حق کسی را خوردیم؟ دل کسی را شکستیم؟ دمت گرم با این عدالتی که هیچگاه ندیدیم...

نپرسید چه گفت و چه شد، چون نمیگوییم... ولی همین قدر بدانید که هنوز می خندیم....لبخند

+ فردا باید باز هم باید برویم به همکلاسی درس بدهیم... دریغ از یه کلمه که خوانده باشیم... خسته ایم... خیلی خسته...