+ سلام به تک تک خواننده های خاموش و روشن اینجا... امیدوارم هر جا که هستید خوشحال باشید و غم تو دلتون راه پیدا نکنه...قلب

+ من هنوز خوبم و خوشال.. بیشتر سر خوشم تا خوشال... به مسایل بد و مشکلات کمتر فکر میکنم ... ولی خب بازم یهو میشه میرم تو مود افسردگی.... مخصوصا شبا.... بین ساعت 7 تا 10.... بد میرم تو مود افسردگی و بدبختی.... ولی بقیه شبانه روز خوشالم، مثه الان، ببینید: نیشخند

+ اه اه اه، یه همکلاسی دارم، مثلا اسمش قلی! دهن منو سرویس کرده از بس تو وی چت، پی ام میده هفت روزه هفته، 24 ساعت شبانه روزکلافه.... دیشب شب امتحان، صد تا سوال از جزوه پرسید، سوالای چرت... من نمیدونم اینا چه طوری میان بالا! بعدش هم شروع کرده سوالای چرت و پرت می پرسه! چرا وی چت بلاک کنم، طرف میفهمه؟.... دیشب غضنفر یه اس داده بود که فردا بریم یه مروری رو درس داشته باشیم (نمیدونم هنوز یادتون بش هست یا نه...) بش گفتم، غضی دقت کردی ما هر درسی میگیریم، شب امتحان پشیمون میشیم که چرا سخته رو بر داشتیم؟ اینم آخریم میان ترمی بود که تو عمرمون میدیم، باید ازش لذت ببریم... اس داده من که دکترا قبول میشم، برا من آخری نیست.... اعتماد به نفسش منو کشته واقعن!خنثی شبای امتحان از رشته بسیار سختم متنفر میشم....اخه این چی بود ما رفتیم؟ واقعا با چه هدفی؟متفکر

+ آقای با شخصیتی که واقعا نمیدونم به چه امیدی دلش رو به دو تا اس ای که من تو کل روز جواب میدم، خوش کرده.....

+ همچنان از تنهایی لذت میبریم.... هر چند بعضی ها ولمون نمیکنن....

+ خدایا، مقداری عقل، مقداری شانس، مقداری ...، مقداری وقت اضافه، بذار تو سبد، بفرس پایین، من این پایین پایین ها خیلی پایین ها، منتظرم... (استعاره و نماد به کار بردیمنیشخند)

+ رفتم برا تدریس، برا اولین بار تو عمرم، خیلی تجربه خوبی بود، چقدر هم من استعداد در تدریس دارم و خودم نمیدونسم.... ولی استرسی بس عجیب قبلش داشتم... چه دخترهای خوب و گلی... هر چند از یونی آزاد بودن و من کلا دیدم چندان خوب نیس بهشون، ولی خیلی ساده و خاکی بودن....

+ دیگه چی میخواستم بگم؟متفکر آهان... هفته پیش روباه، که شماره ای از من نداره، به وکیلم زنگ زده بود که به رستا بگید برگرده، هر جای شهر که بگه براش خونه میگیرم، هر تعهد محضری و کتبی هم بخواد، بش میدم، بگید برگرده... میخواسم بش بگم: f..k off تازه از شرت خلاص شدم، دوباره برگردم خودمو بدبخت کنم؟

+ دیگه؟متفکر  از قالب وبلاگم خوشم نمیاد.... دوباره باید برم بگردم یه خوبش رو پیدا کنم.... خیلی ساده و زشتهنیشخند

+ یه چیزی بگم؟بازنده.... امیدوارم به کسی بر نخوره...یک ماهی هست که به شدت از جنس مذکر بیزار شدم، راستشو بخوایید علت این که تنها هستم هم همینه....  به سختی میتونم تحمل کنم شنیدن مردا رو یا اینکه صدام کنن، یا اینکه زنگ بزنن و چرت و پرت بگن، حالا طرف هر چقدر هم بیست باشه... نمیدونم شاید عادیه... ولی زود فرار میکنم از صحبت با مردها.... دوست دارم آزاد آزاد باشم.... لازم نباشه وقتم رو با کسی تنظیم کنم یا نگران کسی باشم.... فقط مال خودم باشم... فقط خودم..

+ یه دختر خاله دیگه هم به جمع مطلقه ها پیوست... نمیدونم چه بختکی هست تو زندگی فامیل ما افتاده... دختر عمه ام رو یادتونه؟ همون که با دو تا بچه داره طلاق میگیره. به شدت نسبت به من حساسه، فک کنم یه روز شوهر کنم منو خفه میکنه... من جرات ندارم یه لحظه نگاه گوشیم کنم یا اس بدم، باید کل گوشی رو بدم چک کنه، خفه ام میکنه که با کسی هستم؟ به کی اس میدم؟... دختر خاله مطلقه هم از تهران زنگ میزنه چک کنه من با کسی هستم یا نه! چه ملت فضولن! من باید زندگی ام رو بردارم و فرار کنم، با وجود حسادت حسودان، من به هیچ جایی نمیرسم اینجا...

+ شخصی نوشت: (بهتر که نیستی تو روزگارم... من که بی تو نمی مییرم... بی تو که دنیا تموم نمیشه.... من بازم میخونم.... من دیگه کاری با تو ندارم.... من چرا ناراحت باشم؟ تو باید ناراحت باشی که یه همچین دختر خوب و گلی رو از دست دادی، آدم بی لیاقت .... اصلا در حد من نبودی... خوب شد بازیچه تو نموندم.... خوشم میاد همه هم بم گفتن به درد نخوریا.... گورت رو گم کن، تو ذهنم هم نیا....)