هوووووو، کلی وقت نبودم... فک کنم دیگه رکورد زدم در نیستینیشخند.... کلی حرف دارم برا زدن کلییییی، سعی میکنم خلاصه بگم که خیلی طولانی نشه...

+ 1: تافل نه تنها خر است بلکه دیروز در هیبت یک گاو هم ظاهر شدناراحت

+ 2: فیلتر شدن وبلاگم بی مورد.... که واقعا ناراحت شدم... زنگ زدم به برادران محترم فیل*تری^نگ... علی رغم تصورم بسیار با شخصیت و محترم حرف زدن، و گفتن فقط یکی از پست ها مورد داشته، ما فیلتر نکردیم، پرشین اکانت شما رو بسته، با پرشین مکاتبه کنید بگید چرا وبلاگتون رو بستن ازشون جواب بخوایید... خدا رحم به پرشین کرد فرداش باز کرد وبلاگمو، و گرنه میخواستم باش قهر کنمنیشخند

+ 3: کلیییی کار دارم برا انجام دادن.... این 15 روزه هر چی بود، هر کی بود، هی گفتم بذار برا بعد تافل، بعد تافل، بعد تافل.... خداییش خیلی خوب و سخت خوندنم ولی واقعا سخت بود و همه بالاستثنا می نالیدند... یعنی فراتر از تصور همه بود... شنیده بودیم Barron's سخت ترین کتاب هست، و من کاملا خورده بودم این کتاب رو اما تافل ما ازین کتاب هم سخت تر بود... کصافطاشیطان

+ 4: نمیدونم فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" رو دیدید یا نه..... من این فیلم رو در ابتدای ورود به دانشگاه دیدم خیلی روم تاثیر گذاشت اون روزا..... یکی از صحنه های فراموش نشدنی اش برام، وقتی بود که زنه تا متاهل بود می ایستاد برا تاکسی کسی سوارش نمیکرد، حلقه هم دستش نبود که کسی بفهمه این متاهله..... همین که طلاق گرفت، ماشین ها براش صف میکشیدن، یادمه سرش دعوا هم میشد.... جالب بود با اینکه هیچ تغییری در ظاهرش به وجود نیومده بود ولی انگار از طریق کاینات، بقیه مردا میفهمیدن که این مجرده..... دقیقا این پروسه برا منم تکرار شده، و داره دیگه واقعا حالم رو بد میکنه.... احساس اشباع شدن بم دست داده.... از شانس بد هم هر کی هم میاد ول نمیکنه، حالا من هی جواب ندم، هی بلاک کنم، هی کم محلی کنم، رک بگم بابا تمام،نمی خوام، ولی مگه تموم میشه؟ فکر کنم فحش بعضی وقتا لازم باشه....

+ 5: کلا تو این وبلاگم نه لینک کردم نه مثه قبلی آهنگ میذاشتم... حالا یه اهنگ چاوشی گذاشتم، که 2 3 روز پیش خواهر کوچیکم برام گذاشته بود، ازش خوشم اومد، اینجا هم گذاشتم شما هم گوش کنید... بعضی جاهای شعرش رو دوس دارم..... دریا واسه کشتیای بی سر نشین جا نداره.....این گوشه از شهر، امنه من سعی کردم نمیرم اینقدر نمیرم که آخر این گوشه پهلو بگیرم.... عشق من این تنگ کوچیک، کوچیکه اما عمیقه.... من خوب بودم تا این شهر با خشکسالیش بدم کرد.... خوب شد خدا رحم کرد و عشق تو دریا زدم کرد....

+ بازم حرف دارم، برمیگردم....

+بعدا نوشت:

+ جمعه عصر باید برم یه جا برا تدریس خصوصی! شنبه صبح میانترم دارم، دوشنبه هم ارائه سمینار ارشد دارم، بعد نشستم اینجا و دارم خوش خوشکانه وبلاگ گردی میکنمنیشخند

+ از زندگی شلوغ و سراسر کار و درس راضی ام، باعث میشه فکرهای مسخره نکنم، یاد مشکلات و گذشته ها نیفتم... دوست دارم اینکه شبا بعد ساعت 11، دیگه چشمام به زور باز میشن و تا سرم رو میذارم رو بالش، نمیفهمم کی خابم برده... دوست دارم که صبح ها زود بیدار میشم و به کارام میرسم....

+ امروز بالاخره پروپوزالم رو تحویل دفتر بخش دادم، هفته بعد هم بعد ارائه میخوام برم با یکی از استادا صحبت کنم، یه کارایی کنم برا مقاله و اینا...

+ دقت کردید همیشه هر وقت تو خیابون تو هر line ای که رانندگی میکنید، همون لاین دقیقا کند ترین و شلوغ ترین و بدترین هست؟ لاین رو هم که عوض میکنید، لاین جدید تبدیل به بدترین و کند ترین میشه.... یه همچین شانسی من دارم!

+ عجیب این تنهایی الانم رو دوست دارم تا حدی که هر کی که میاد، یا بوده، رو از بس کم محلی میکنم یا ج نمیدم، روش نمیشه چیزی بگه.... دوست دارم تنها باشم تا یه مدت زیادی.... فقط برا خودم.... خود خودم....