تمام شد!

امروز ساعت 2:30 دقیقه من در محضر رسما مطلقه شدم....

از شناسنامه ام با مهر زشت طلاق و خودکار آبی نوشته شده توش متنفرم....

دیروز دادگاه حکم طلاق توافقی رو امضا کرد.....

طلاها رو پس دادم....

هدایای خودمون رو که به سر سفره عقد داده بودیم رو هم نتونسم بگیرم...

لطف کردن، جهیزیه رو پس میدن، جمعه میرم میارم

بابام نبود مسافرت بود

با عمو و دایی رفتم دادگاه

با دایی رفتم محضر

منگم.... امروز همش به در و دیوار و ستون و درخت می خوردم تو خیابون...

کلی حرف برا زدن داشتم ولی انگار الان نمیتونم چیزی بگم.... نمیدونم باید خوشال باشم یا ناراحت.....

تو محضر امروز کلی فحش و بد و بیراه و القاب رکیک شنیدم ولی دم بر نیوردم و فقط لبخند زدم....

وکیل دومی که تا حالا روباه رو ندیده بود، شب قبلش بم میگفت، تو واقعا عاشق چیه این شدی؟ فرداش که روباه رو 3 ثانیه دیدم، منظورش رو فهمیدم.... چقدر قیافه اش کریح شده بود....

انقدر حالم بد بود، شب ساعت 8:30 نتونسم تو خونه دووم بیارم، دوچرخه ام رو برداشتم و یه کلاه کردم سرم تا رو چشمام و زدم به خیابون....سرد بود، خیلی...

اسم وبلاگم رو باید عوض کنم ولی انگار بش عادت کرده بودم....

یه جوریم ، خودمم نمیدونم چمه..... یه حس غریب جدید دارم....

دست و دلم به درس و کوفت و زهر مار های دیگه نمیره... پروپوزال باید تا هفته دیگه آماده باشه و من تا حالا فقط یک مقاله خوندم اونم یک ماه پیش....

این مدت تنها چیزی که خیلی بم آرامش داد، کامنت های شما بود..... صادقانه گفتم.... ببخشید که بی جواب تایید میشن....

خدایا، خودت کمکم کن........................................................................